سلام

من را که الان نمیبینید باید خیلی خوشحال باشید وگرنه یکی از اون قیافه های بدبخت و نزاری میدیدین که مدتها از یادتون نمیرفت. متاسفم که بگم من جنینم را از دست دادم. الان حس یک مادر بچه مرده را دارم... ده روز گذشته اما هنوز صبحها که از خواب بلند میشم فکر میکنم باید آرام باشم تا من و بچم روز خوبی را با هم داشته باشیم...

شاید به نظرتون مسخره باشه برای بارداری سه ماهه غصه بخورم اما من واقعا عزادارم و هیچکس اینو درک نمیکنه! هر کس که منو میبینه میگه ایشالا یکی دیگه اما بقدری برام تجربه سخت و گرانی بوده که دلم را پر از درد کرده... همه خانمهایی که تو بیمارستان بودند میگفتن برو بابا تو که حداقل یکی داری! مامانم و اینها هم همش میگفتن خدا را شکر خودت  سلامتی. فامیل نزدیک دلشون کمی میسوخت فامیل دور هم ...

شما حداقل منو دلداری ندین. من نیاز دارم گریه کنم و داغدارم ...

/ 44 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پونه

ماتم برد به جمله ی اولت این روزا زیاد از این مدل خبرا میشنوم

مامان نی نی ناز

سلام .... منم موقعیت تو رو داشتم .... چهار ماه پیش... می دونم چقدر سخته ... گریه کن ... اینقدر که سبک شی... به جسمتم تا می تونی برس تا روحیت هم بهتر شه... می دونم هر بچه ای جای خودش رو داره ولی بازم خدا رو شکر که مانی رو داری... ما اونم نداریم.

بازی زندگی

[وحشتناک][افسوس][اوه]

خورشید

گریه کن بانو ... گریه غصه هات رو میشوره و با خودش می بره ... میفهممت ... گریه کن ...

خبرنگار جنایی

ولی من خیلی درکت کردم با اینکه چنین تجربه ای ندارم اما تا این خبرو خوندم چشمم پر از اشک شد...

مهدیزاده

سلام - البته هر کسی درد خودشو بالاترین میدونه ولی تجسم کن همکارم با خانمش داشتن از پارک برمیگشتن خونه یه دفه بچه دست مامانشو ول میکنه و همون لحظه یه موتوریه بچه رو میزنه میندازه زیر ماشین یه مسافرت همه چیزو حل میکنه - خارج از کشورش البته بهتر امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب بشه - البته تا جایی که از نوشتنهاتون یادمه خیلی پر روحیه بودین و امیدوارم همیشه باشید

زن بابا

عزیزم خیلی متاسفم شدم نمیخوام بهت دلداری بدم اما پشت هر اتفاق حکمتیست . به خدا توکل کن که شاید خیری در کار بوده که بعدها بفهمی

پریا دنیای کوچک من)

الهی چرا منم غصه دارت شدم. ولی هر چیزی حکمتی داره . چطور شد که از دست رفت. رمز پلیز

سنی

محبوبه جااااااااااان عزیییزم من مدام میومدم وبهت سر میزدم و پیش خودم میگفتم لابد بخاطر ویار و این مشکلات نمینویسی عزیییییزم دوست نداشتم اینو بشنوم ازت اما مثبت فکر کن اگه بعد از دیدن بچه ‌این اتفاق براش میفتاد الان درد و رنجت خیلی بیشتر بود.خدا رو شکر که خودت سلامتی و باز هم فرصت دوباره داری منم همسن توان و هنوز همون یک دونه رو هم ندارم

سمیه بانو

منم تو اولین بارداری تو هفته هفتم جنینم رو از دست دادم . بهم خیلی سخت گذشت. بقول تو دقیقاً مثه کسی که بچش رو از دست میده . ولی هیچکس درکم نکرد حتی همسرم. به کسی نگین ولی من هنوزم بااینکه یه 40 روز از اون سقط لعنتی میگذره شبا به یاد نی نی از دست رفتم گریه میکنم بدون اینکه حتی همسرم بفهمه. ناشکر نباش ای کاش منم یه بچه مثه تو داشتم و بعد این اتفاق بد برام میوفتاد. ناشکر نباش