کائنات مهربون

زن باید خوشگل باشه،سفید و کمی چاق!

مرد باید پولدار باشه کچل و بد اخلاق!

دیدین بعضی وقتها یک چیزی همینطور میچسبه به مغز آدم؟ شده حکایت ما و این بیت بالا. از پریشب که ارکستر تو عروسی دائی اینو خونده همینجور مغز من چت کرده و هی برای خودش زمزمه میکنه! حالا اینقدر هم کار و گرفتاری دارما اما این یارو بی خیال نمیشه... نیست که خیلی شعر پر مغزی هم هست اینجوریاست که شده ملکه ذهن ما... تازه دیشب دیدم رجب داره برای خودش زیر لب یک چیزایی میگه! خوب گوش کردم دیدم ای ددم وای... داره همینو میخونده اما با یک قرائت جدید. میگه زن باید خوشکل باشه پولدار و خوش اخلاق! میگم رجب جان یعنی تو توی هر مسئله ای باید دست ببری و اونو مطابق میل خودت عوضش کنی؟ میگه آره فعلن که زورم به این شعره رسیده باشه تا بقیه اش...

عروسی هم جاتون خالی گذشت. ایشالا خوشبخت بشن. هرچند من با خودم دو عدد آینه دق برده بودم که هی منو حرص میدادن یکی این رجب با کت و شلوار زمستونی که هنوز نرسیده کتش را شوت کرد روی دسته صندلی آن هم از مانی که انگار اکس ترکونده بود! تازه هیچ ایده ای هم به ذهنم نرسید که باهاش رجب را تنبیه کنم فقط گفتم با این کت و شلوار خداحافظی کن چون دیگه نمی بینیش که خب چون من فقط عرضه تهدید دارم دیشب خیلی شیک و مرتب آویزون کردم ته کمد لباسها...

تازه این رجب بود که تلافی کرد و دیشب نذاشت بخوابیم. فلسفه و علم در وجود رجب ما به غلیان افتاده بود و تا ساعت 2 بامداد داشت راجع به نانو تکنولوژی و انیشتن و  ابر کهکشانها و چرخه کارنو و ... کنفرانس میداد. فقط کافی بود یک لحظه حواسش از روی من پرت بشه من با چش باز چرت میزدم...

همینجا هر نوع ایده جدید را نقدا خریداریم!

--------------------------------------------------------------

میگن یکروز یکی با 10 تا قفل و زنجیر و طناب و ... خودش را چفت کرده بوده به حرم امام رضا که یا امام رضا باید منو تو قرعه کشی برنده کنی... خلاصه بعد چند شب امام رضا میان تو خوابش و میگن تو حداقل برو حساب باز کن بتونم کاری برات بکنم.... این شده جریانات ما! چراکه من مطمئنم کائنات قصد داره به من پول و پله حسابی برسونه و سر همین موضوع منم براش مورد ردیف میکنم و امروز و فردا درگیر بک مناقصه هستم. هم خواستم کائنات جون تو رودربایستی بمونه چون الان همه خبردار شدن و زشته اگر نرخ من ببازه هم اینکه یک دو روز به من آف بدین زود برمیگردم خدمتتون...

 

/ 25 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان هانی

ربیعه جون نم[نیشخند]یشه منو ببری سر یه کار نون و اب دار؟

دست کوچولو

خوشکل .. پولدار .. خوش اخلاق .. همه رو با هم اونوقت؟![زبان] حالا می گذاشتید یه کم به سمت و برنده شدن می رفتید بعد همه رو خبردار می کردی[چشمک]

خانم هویج

محبوبه جون فقط كه موبايل من نيست كه. موبايل تك تك اعضاع خونواده + خونه مجرديه من+ خونه ي عموهام! حالا من موبايلم رو بندازم دور.بقيه رو چيكار كنم؟خونه عموهامو چه كنم؟

ماه کویر

وای مانی چگده گچنگه. من می خوامش[نیشخند]

آلما

الهی یه پول قلمبه بیاد سروقتت[لبخند]

زهرا

سلام محبوبه جون میس یوتون شده بودم حسابی! این رجب خان هم برای خودش نابغه ای هست ها! راستی اون دومین آیینه دق کی بود؟ هاها........ دیدین معمولا هر چی شعر اسکل تر بیشتر یاد آدم میمونه![نیشخند] ایشالا مناقصه رو ببری و یه سور وبلاگی درست و حسابی بدی!!

زهرا

راستی میگم من چرا اینقدر خاطرخواه دارما!! چون هر سه گزینه رو رعایت کردم[مغرور][زبان][گاوچران]