جسته و گریخته از همه جا

با توجه به ذهن آشفته و درگیری کاری با عرض پوزش چند تا مطلب جسته و گریخته می نویسم.

١- کله هویجی ام را یادتونه؟ خب همون شب من خودم رو سر خودم دلاکی یاد گرفتم. یعنی با دوتا رنگ ۵-۵ و دو تا واریاسیون سبز و دو تا اکسیدان ١ موهامو تبدیل به یک رنگ قهوه ای فندقی خوشکل کردم اما متاسفانه هی داره رنگش کمرنگ میشه. همین باعث شد که دیشب دوباره رو سرم رنگ بذارم. شوشو میگفت من نمی فهمم این چه دشمنییه که شما خانمها با خودتون دارین؟ اون بار اول هم که داشتم موهامو رنگ میکردم مانی اومد دید. برگشته بود به باباش گفته بود: بیا ببین زنتو! داره کثافتکاری میکنه!

٢- فردای عروسی خواهری، خانواده شوهرش با فامیلاشون رفته بودن سیزده بدر. فکر میکنین چند نفر بودند؟ ٩٠ نفر!!!!!!!!! خدا به داد خواهرم برسه.

٣-موبایلم دیشب افتاد دست مانی و این بچه با شیطان همدست شد و چندتا عکس مهم را از تو گوشی پاک کرد. در حین اینکه من داشتم غر میزدم و فحش به خودمو و مانی میدادم، شوشو اینچنین افاضات فرمودند: حالا موبایلتو میدی، چند سال بعد پولاتو، چند سال بعد ماشینتو ، چند سال بعدشم شوهرتو فنای بچه ات میکنی!!!!!!!!!! چی باید بگم؟ به نظرم حرف حساب جواب نداشت.

۴- تمام تلاشمو میکنم تا دهنم بسته باشه و راجع به مضاعف ها خودمو قاطی نکنم. خفه شدم....کمک

۵- ایا عجیب نیست من در آستانه ٣٠ سالگی هنوز مثل کروکدیل جوش میزنم؟ مخصوصا که مناسبتی هم باشه... دم عید و عروسی خواهری که دیگه شورش دراومده بود. اینه که دوباره شروع کردم به استفاده از داروهام . من امسال را سال رسیدگی به خود نامگذاری میکنم. ول دنیا...

۶- به نظرتون زشت نیست آدم هدیه کسی را مثل همون که قبلا به خودش دادن، جبران کنه؟ مثلا جالب بود که مادرشوهرم همون مقدار پولی را که مامانم برای پاتختی خواهرشوهرم داد، بعنوان پاتختی خواهرم داد؟ مساوی و برابر... این چه معنی داره؟ تازه بی معنی تر اونکه به شوشو گفت این پولو از طرف من بده و قطعا باهاش حساب نمیکنه!

٧- چرا بعضی ها تا چیزی دست کسی میبینن هوس میکنن؟ شاید طرف خوشش نیاد! قضیه از این قراره که شوشو و مامانم باهم برای تولدم که آذرماه بود، یک دستبند گرفتند . من با سیاست زیرکانه، اینو مخفی کردم. اما عید امسال دستم انداختم. خواهر شوهرم تا دید برگشت گفت قشنگه... یکی هم برای مامان میخریدی!!!!!!!!! انگار قاقالی لیه!!!!!!!!!!! انگار نه انگار که ١۵٠٠ پول بالاش رفته و پول علف خرس نیست.

فعلا خدافظ

/ 14 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
bb-صحرا

مرسی از دستور سکنجبینت جیگر جان!!!! مریم میره یه آموزشگاه واسه کلاسای کنکور...اونجا میره کار میکنه....رفته تو کادر کارمندا....بعدشم خوب دم کنکوره شلوغه آموزشگاه باید صبح 8 بره تا 1 ..عصر هم 4 میره تا 8 شب!!!![رویا]

جز تو تمومه دنیا پر

سلام گلم.. یه نفس همه ی صفحه ی بلاگتو خوندم.. خوشم میاد از فرم نوشتنت اونم از نوع شدید.. ماشینتون مبارکه هر چند میدونم زیاد هپی نیسیتی ازش.. اون قشمت تولد بچه ها خیلی جالب بود...عروسی ابجی گلتم تبریک میگم ایشلالا به پای همسرش پیر بشه ..و خوشبخت باشن. من جز عروسیم تاحالا موهامو رنگ نکردم چون مشکی 1 گذاشتم و حالا به غلط کردن افتادم :دی.. فدات شم خانوم گل.. خوشحال میشم با هم دوست باشیم.. میبوسمت..

هلی

موها مبارک میبینم دیگه حرفه ای کار میکنی.درباره جوش هم اصلا غصه نخور من بدتر از توام کافیه بگن یه مناسبتی هست جشنی مهمونی چیزی بروبرگرد نداره.با اجازه دلم میخواد ایم خواهرشوهرتو خفه کنم

تارا

کثافتکاری؟؟[قهقهه] وای دلم[قهقهه][قهقهه]

غزل

مو هویجی منم الان بهتر شده بی صبرانه منتظرم بره اون پایین پایینا دیگه پیداشم نشه . خوبی محبوبه ؟ مانی رو ببوس [ماچ]

نوشا

[نیشخند] عروسی خواهرتون مبارک ... امیدوارم زندگیش ژر از شادی و خوشبختی باشه ... عجب رویی ! خوب خودش چرا برای مامانش کادو نمیخره ؟!!!!

آبان

آزمایش خون دادی.... خواستی درمان کنی بگو آدرس دگتر پوستمو بدم من راضی بودم ازش[نیشخند]

memol

خصوصی داری

niloufar

سلام محبوبه جون من امروز تصادفی وبلاگت رو دیدم. از توی وب دوستام از نوشته های خوشم اومد. گفتم بنویسم که اومدم و خوشم اومده [ماچ] در مورد مارد شوهرت خیلی باحال نوشتی. انشاله سال خوبی رو با شوشو و مانی داشته باشی