لپ گلی!

سلام دوستای گلم

میگم ببخشید که من دیر به دیر مینویسم اما کلا اهل ریز به ریز بالا دادن زندگیم نیستم یک چیزایی میگم دور هم باشیم. اینه که دیگه شرمنده ام نکنید بگین کجایی و ...

ادامه پست قبلی بگم که مامان و بابام از مکه اومدن و سوغاتی برامون یک مدال طلای ایتالیایی آوردن که خیلی قشنگه. برای دخترا و زن و داداشم. برای آقایون هم کت و شلوار برای نوه ها هم لباس و کفش و ... .برای فامیل ها هم پارچه. مامانم هرچه فکر کرده بود دیده بود سلیقه هامون با هم فرق میکنه این شد که تصمیم گرفتن طلا بخرن.

اون هفته رفتم خونه دختر خاله مامانم. چون باهاشون رفت و آمد داریم و اینها هم خیلی با محبت و صمیمی هستن من زیاد میرم خونه شون. از قضا برای دخترشون خواستگار اومد. ظاهرا قرار بود مادرپسره برای آشنایی ساعت 11 صبح بره اما ساعت 5 زنگ زد و گفت ببخشید من تو ترافیک موندم شاید چند دقیقه دیرتر برسم! مادر عروس هم گفت که شما قرار بود صبح تشریق بیارین و حالا ما مهمون داریم... اونم اصرار کرد من هم اشاره کردم دارم میرم که بعد به زور و اصرار نگهم داشتن. خواستگار که اومد از من پرسید شما کی هستین؟ منم گفتم فامیل دور!!( کلاه قرمزی که یادتونه؟) عروس اینقدر خندید که داشت پس میافتاد.... خلاصه که هیچی دیگه. هنوز از طرف خانواده داماد زنگ نزدن خبری بگیرن. احتمالا آلزایمر مادرشوهر باز عود کرده اون هفته میخواد دوباره بیاد برای آشنایی! از اون جالبتر وقتی مادر شوهره از رجب پرسید و کارش و ... پیله کرده بود که بیا یک خواستگار خوب بفرست برای دختر من که فلان و فلان جوره و ...! من نمیدونم اومده بود خواستگاری یا شوهریابی!

یک چیز دیگه خنده دار! شنبه رفتم جردن کاری داشتم برگشتنی سوار تاکسی شدم. چند متر بعد هم یک آقایی سوار شد، همون اول که نشست قشنگ منو از بالا به پایین وجب کرد. بعدشم چسبید بهم. منم کیفم را فرو کردم بغلم و گفتم آقای راننده من دو نفر حساب میکنم و با کیفم یارو را هل دادم اونورتر. بعد دیدم هی داره با چشم و ابرو اشاره میده. هیچی نگفتم و روم را کردم اونور. دیدم ول نکن نیست بهش چشم غره رفتم اونم موچ فرستاد که حالم بهم خورد!

منم بچه پررو! برگشتم گفتم ماشالا خیلی اعتماد به نفس داری! خجالت بکش... اونم بی حیا، گفت چی میگی؟ مگه چی گفتم؟ گفتم چیزی که جرات نداری بگی منتها نمیتونی حرکاتت را مثل آدم کنترل کنی... اونم داد زد چرا حرف نامربوط میزنی خانم؟ منم گفتم صدات بیار پایین من از داد و هوارت نمیترسم تذکر دادم که به خودشناسیت افزوده بشه همه را هم ردیف خودت ندونی.... دیگه کار داشت بالا میگرفت که راننده خواهش کرد تمومش کنیم. منم هیچی نگفتم و کمی هم زودتر از ایستگاهم پیاده شدم که مسیرم با اون یاروهه یکی نشه. موقع پیاده شدن مرتیکه برگشت بهم گفت معلومه از دهات اومدی لپ گلی!!!!!!

باورتون میشه؟ به من گفت لپ گلی! اینقدر لجم گرفته بود که خدا بدونه... آخه دست همون روز یک پشه خاکی روی برجستگی گونه امو را نیش زده بود و همچین ورم صورتی داشت که با سه دست کرم هم رفع نشد.... تا شبش هی با خودم میگفتم: ا ا ا ...دیدی مرتیکه بهم گفت لپ گلی!!! خودش همچین طاسی بود که میشد تو آفتاب روسرش تخم مرغ نمیرو کنی... خپل، عرقو ، بی فرهنگ، چرک... هرچی تو دلم فحشش میدادم باز آروم نمیگرفتم. حیف که دیه گرون شده وگرنه خفه اش میکردم.

روز تونم مبارک باشه. اگه زنید یا مادر یا دختر فرقی نداره فقط مبارک باشه.

/ 19 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

وای کلی خندیدم راستشو بخوای یکبار همین اتفاق برای من افتاد بازم شما جوابش رو دادی اما من جدی جدی داشتم سکته میکردم مثل این خنگها فکر میکردم همونجا الان دست بکار میشه با چه بدبختی هنوز به مسیر نرسیده پیاده شدم البته بگم این قضیه مال ده سال پیشه منم یه دختر 20 ساله [نیشخند]

محقق زایمان طبیعی

سلام خیلی ممنون به حرفاتون فکر می کنم. ولی قبول داری عوارض بعد از زایمان طبیعی دلیلش اینه که ماهیچه هامون قوی نیست و از بچگی ورزش نکردیم؟ بنابراین فکر می کنم اگه قبل از حاملگی خوب ورزش کنیم بدنمون آماده باشه که حتی بچه خودش به دنیا بیاد. در مورد بچه ی اول هم راست میگی دردش خیلی طول می کشه. مامان منم سر بچه ی اول دو روز درد کشیده. ولی اگه کسی بتونه زایمان طبیعی راحتی داشته باشه خیلی خوبه که می تونه بچشو از همون لحظه ی اول تولد می بینه. خوب آخرش چی شد؟ همون پزشک عمومیه کمکت کرد بچه به دنیا بیاد؟

قاصدک

[قهقهه] ای واااااااااااای عجب موجودی بوده اون ..

محقق زایمان طبیعی

نظریه ی داروین رو نه قبول ندارم. هیچ وقت قبول نمی کنم که آدم اول میمون بوده بعد شده آدم. ولی این تغییراتی که در طول نسل ها در بدن انسان رخ میده بله قبول دارم. و اتفاقا این رو هم می دونستم که چرا دندون عقل برای ما مشکل ساز شده. اصرار هم ندارم. دارم تحقیق می کنم. همونطور که می بینید اسم خودمو گذاشتم محقق. اتفاقا لگن خودمم کوچیک هست و کلا هیکلی ریزی دارم. ولی بدم نمیاد تحقیق کنم ببینم چی میشه. به کجا میرسم...

محقق زایمان طبیعی

خیلی برام جالب بود که گفتین ورزش های سنگین هرمون زنانه رو کاهش میده. واقعا خیلی ممنون برای اطلاعات مفیدتون[قلب]

افروز

مرتیکه پررو می دونم چه حسی داره آدم از یه موجود به این کثیفی تیکه بخوره ولش کن خواهر لپ گلی من[چشمک]

پریا

مرتیکه مزخرف هیز کثافت!!!

شهرام مهدیزاده

سلام - این همه پلیس توی خیابون ریخته توی مسیرتون یکیش رو هم ندیدید ؟ راننده باید یقه شو میگرفت !! توی درگیری هم مردم بیشتر طرف خانما رو دارن ؛ من مطمئنم اگه میخواستی خودتم میتونستی حالشو جا بیاری ولی کلا چون اینجور آدما ، آدمای بی شخصیتین اگه مشت و لگد و بد و بیراه هم بشنون عین خیالشون نیست - سعی کنید کاراتون رو با آقا رجب هماهنگ کنید و یا پسرتون باهاتون باشه

گلل مریم

سلام خیلی وقت بود نخونده بودمت کم می نویسی اما باحاله[گل]