سلام حال و احوال دوستان؟ خوبین؟

میخوام فعلا که همه تو تعطیلاتین و یکجورایی حال و هوای وبلاگستان آفتابه و همه طرفدار سایه، چند سری مطالب که تو ذهنم جا افتاده براتون بگم. اما کلا چون ما فک و فامیل سعدی اینا هستیم دست به ایجازمون خوبه، اینه که هول برتون نداره که پست طولانیه و فرار کنید! حالا باشیم خدمتتون:

چند مورد از مترو:

١- حتما شما هم شنیدین که داربستهای جلو مترو میرداماد ریخت و یک خانم کشته شد. من اونروز اتفاقا با مترو داشتم برمیگشتم خونه که این را شنیدم که البته اولش میگفتند ٧-٨ نفر زخمی شدند که بعدا تکذیب شد. اما به طرز فجیعی اوضاع اون حوالی متشنج بود. نمیخوام حالتون را بهم بزنم اما من واقعا مغز اون بنده خدا را دیدم که کف زمین چسبیده بود. همینطور خون و مقدار زیادی سکه و اسکناسهای کم ارزش که مثلا بعنوان کفاره مردم ریخته بودند... خیلی ناراحت کننده بود. البته من ساعت ٣ رسیدم و تقریبا اوضاع عادی بود اما اگر یک کمی به مثل های قدیمی ها اهمیت میدهید بدونید که گفتن از دیوار لق( حالا داربست هم لقه دیگه) و زن سلیطه دوری کن! اینو یادتون باشه.

٢- ایستگاه تقریبا خلوت بود و داخل واگن ما که واگن بانوان بود هم همینطور. در باز شد و دخترک اومد تو. واقعا تماشایی بود. خیلی زیبا بود. از اون قیافه های سینمایی تک داشت و آرایش چندانی هم نکرده بود. قد بلند و اندام معرکه ای هم داشت. که بیشتر کمر باریکش به چشم میومد. البته تو انتخاب لباس هم نهایت سلیقه را بکار برده بود.

یکجورایی ناخودآگاه همه نظرها بهش جلب شد. کنار من زن میانسالی نشسته بود و بعد از اینکه دخترک نشست، رویش را با چادرش تنگ گرفت و گفت " الهی مردشورت را ببرند با این کمر باریکت!"  من عادت ندارم با غریبه ها حرف بزنم وگرنه بهش میگفتم چرا خواهر من؟ چه هیزمی تری بهت فروخته بدبخت؟ چه جایی را ازت غضب کرده جز اینکه ذهن علیلت بجای شاد شدن از تماشای این همه زیبایی طبیعی، یکراست منحرف میشه به همه اون نقص هایی که تو داری و اون نداره.

می دونم میترسی. اگر الان با شوهر و پسرت بودی چه بسا کشته بودی اش! بجای این حرص خوردنها و تف و لعنت باید کمی به خودت بیایی خواهر من! بوی پیاز داغ میدهی و زیر ناخنهایت سیاه است. چند روز است حمام نکرده ای و از زیر روسری ات موهای دورنگ زرد زنگ زده و مشکی، وز کرده بیرون. از خانه که آمدی حتی صورتت را هم نشسته ای! کفشت پر از خاک است و چادرت چروک شده... دخترک زیباست و این دست خودش نیست. اما با سلیقه است و نصف تو عمر بیشتر نکرده و روز خوشش است... بیا با هم نگاهش کنیم و لذت ببریم بدون عقده و کینه و حسرت...

اما نمی گویم. عادت ندارم با غریبه ها حرف بزنم!

٣- داخل واگن گرم است. انگار فنها خراب شده اند یا دیگر نفس جواب دادن ندارند. همه دارند خودشان را باد میزنند. زن اولی گفت: خدا به دادمون برسه با گرما و آتش جهنم. زن دومی گفت: خدا جای حق نشسته. ما نمیریم جهنم! جهنم مال اونهاست که اون بالا الان توی کمری و بنزشون زیر کولر نشستند.

خوشحالم که خدا خیلی خودش را قاطی بنده هایش نمی کند و کلا دهن بین نیست چه بسا هر لحظه شهابی از جهنم می آمد و انسانی خاکستر میشد! راستش یاد اون جوک هم افتادم که "میپرسن واکنش مردم ملل مختلف راجع به دیدن یک ماشین فوق العاده چیه: آمریکاییه میگه وووو... وری نایس! ژاپنیه میگه: جالبه باید ببینم چطور کار میکنه اروپاییه میگه: خوش بحالش... ایرانیه میگه پدر سگ بیشرف دزد چی سواره!" اگر واکنشتون ایرانیه همیشه باید تصحیح کنید که بجای ایران جهان سوم بهتون بگن ایران روبه توسعه ( نه حتی در حال توسعه)!

--------------------------------------------------

چقدر مسخره است که هیئت دولت ۴ شنبه جلسه بذاره بعد یادش بره یا صلاح ندونه به ولی نعمتهاش (شما بخونید رعایا) بگه که تصمیم داره ١ شنبه و ٢شنبه را تعطیل کنه! بعد از اونور آدم تو ماهواره یک نفری مثل لیلا*فروهر را ببینه که مدام میگه مردم برید از تعطیلات ۴ روزه تون استفاده ببرین برید کنسرت تو دبی و هی تو دلش بگه حتما طرف سواد نداره و تازه اگه ۵شنبه هم جزء تعطیلات حساب کنیم میشه ٣ روز نه ۴ روز و بعدش ببینه ای دل غافل!! ما غریبه تر از اوناییم...

--------------------------------------------------

میدونین عدم سنخیت زوجین کجا خوش را نشون میده؟ اونجایی که رجب آقا اداره اش تعطیله و ربیعه خانم مثل کتک خورده ها اومده سرکار و البته ناحق نگه خوشحاله که حداقل بچش پیش باباشه. چون مهد کودک ها همیشه جزء جرگه مشمولین تعطیلی هستند! ولی موضوع اینجاست که ربیعه خانم اوضاع کاسبی اش خرابه و نیاد سرکار هم نیومده اما آقا رجب خبر نداره و از طرفی ننه بابای آق رجب اومدن خونه شون و چون تعطیل اعلام شده ( نیست که بازنشسته نیستند و خیلی کار دارند) مدت اقامتشون را چند روز تمدید کردند ( ای تو روحت احمد*ی نژاد) و ربیعه اصلا حس و حال مهمون نداره و ترجیح میده بیاد آپ کنه و مهمل ببافه اما نره خونه....

-------------------------------------------------

ویندوزم را عوض کردم. خواستم وبم را پیدا کنم ترجیح دادم با گوگل سرچ اینکار را انجام بدم. بعد همینطوری گزینه " این صفحه را ترجمه کن" را انتخاب کردم و وبم را بصورت ترجمه به انگلیسی دیدم. باور کنید خودم خجالت کشیدم. اینقدر جملات و کلمات محاوره ای بکار برده بودم که بدبخت گیج شده بود اساسی! اونوقت تصمیم گرفتم یکجوری حسابی بنگارم اگه یکی اونور آب خواست ما را بخونه اتصالی نکنه! اما بعدش به جوک خودم خندیدم . اگر زبانتون خوبه وبتون را ترجمه کنید حال میدهد...

---------------------------------------------------

دمت گرم که تا اینجا را خوندی. آفرین. باریکلا. ماشالا. احسنت. آدرست را بده بیام تمام آرشیوت را بخوونم....