ما دیشب گلاب به روتون رفتیم ختنه سوران پسر کوچولو خواهر شوهرمان. البته خیلی حالت سور نداشت چونکه دختر عمه این آقا پسر سرطان داره دلشون نیومد خیلی دامبیل دیمبول راه بندازن اما خوب بود جاتون خالی کلی خندیدیم ازدست این مهیار! دقیقا عین زائوها همچین زیر ملافه رفته بود و آه و اوه راه انداخته بود که بیا و ببین. بعد که بچه ها تحریکش کردند و جلوش ورجه ورجه کردند دیگه شلوارک پوشید و رفت دنبال بازی! اما همچین پرانتزی راه میرفت که مرده بودیم از خنده. هر ۵ دقیقه هم به مامانش چشم غره میرفت و میپرسید چرا منو خفنه کردی؟؟؟! از همه هم میپرسید ببینه موضوع فقط برای اون بوده یا همگانیه! تازه به تایید خالی راضی نمیشد و اعتقاد داشت شنیدن کی بود مانند دیدن! فامیل هم که ول کن ماجرا نبودند هی مردم آزاری میکردند و بچه را مجبور به توضیحات میکردند... دیروز هم برده بودنش حمام. هی به خاله اش میگفت: خدا چکارت کنه ... ایشالا خیر نبینی! ببنید کی گفتم! این بچه که الان ۵ سالشه یکی از خفن ترین پسرهای تهران میشه که ٢٠٠-٣٠٠ تا دختر دنبالش باشن.

ما تو فامیل خودمون از این مراسمها نداریم. کلا بچه را همون اول تولد سنت میکنیم و بی سر و صدا غائله را ختم می کنیم. اما دیشب دیدم که قوم شوهر مثل اینکه خیلی این مراسم را دوست دارند و مدام از خاطراتشان از ختنه سوران اهل فامیل پرده برداری می کردند و غش غش میخندیدند. مانی تو ماشین التماس می کرد مامان منو خفنه کنید برام ماشین و کادو بیارند! هرچی میگم مادر جان شما لازم نداری! اما تو گوشش کردند میگه نه چیز منم لازم داره! میشه دوبار انجام داد آیا؟؟

سیاوش خان مدیر وبلاگ باد صبا، خیلی از واژه بیگانه و بیریخت شوشو که من برای جناب همسر محترم بکار میبرم دل خوشی ندارند. حالا نمیدونم چرا و چه وجه تسمیه ای براشون زنده میشه که مدام اعتراض میکنند. منم چون خیلی به حقوق بشر و افکار عمومی احترام میذارم و اصولا آدمی وقف دموکراسی هستم، دیشب کلا ذهنمو مشغول نمودم تا اسم مناسبی جهت شوشو سابق پیدا کنم. طبعا که وجدانم اجازه نمیده اسم واقعی استفاده کنم. بلاخره مردم آبرو دارند. در همین راستا خواستم از عنوانش استفاده کنم اما غیبت میشد. هر دفعه می نوشتم "مهندس" تو دلم غیبت خانم دوست شوشو را میکردم. این خانم هروقت تو مهمانیها میخواد آقایون را صدا کنه میگه "مووووهنننننند...ش" چون خیلی عشوه خرج میکنه برای آخرش نفس کم میاره. (قابل توجه آقایان که فکر میکنن عشوه خرجی نداره! نه جانم. خیلی هم انرژی بره هم زمانبر بطوریکه کلا جوون را تحلیل میبره و رده بندی انرژی اش هم تو مایه های شومینه است. پس به دیده حقارت نگاه نشه که کلاهمون میره توهم!)

بعد به نظرم رسید با توجه به ساختار فیزیکی بهش بگم "رستم" اما خوب بعدش خودم میترسم صداش کنم و ممکنه به روابطمون آسیب برسونه! آخرالامر دیدم با توجه به اینکه الان در ماه مبارک رجب هستیم ایشون را به همین نام مفتخر کنم. زین پس بجای واژه لج در بیار و آزار دهنده شوشو می نویسم آقا رجب. از طرفی محبوبه و رجب خیلی به هم نمیان پس از این محبوبه تغییر میکند به ربیعه! حالا فردا اومدین دیدین بالای وبم نوشته "ربیعه خانم زیر سبیل آقا رجب وبلاگ دارد" یا " ربیعه دور از چشم آق رجب" فکر نکنید اشتباه اومدین!