ظاهرا همه چی آرومه و داره خوش میگذره. دیروز رفتم دوره دخترخاله ها و اصلا به روی خودمم نیاوردم و الکی خوش بازی درآوردم. اما اعصابم خیلی خرابه... احساس لرزش از درون دارم... مثل یک آدم سرمازده... سرحسادت بعضی از همکارام ممکنه کارم را از دست بدم. الان بدون هیچ دلیل موجهی جز سخن چینی که حتی رسما روی کاغذی هم ثبت نشده معلقم... هم از شغلم هم انگار ذهنم معلق شده تو فضای خاکستری یک آتشفشان... نمی دونم شاید حق نداشتم اینقدر ساده بازی از خودم دربیارم. شاید حق دارن بعضی که میگن باید تو دنیای امروز گرگ باشی! فعلا که اوضاعمون خیلی خرابه. مقدار زیادی از پولم را بلوکه کردن و مدام تو فشار و استرسم و به هیچ کس هم نمی تونم حرفی بزنم. حتی شوشو هم خبر نداره. به ظاهر من خوش و خرم میام سر کار و همه چیز بر وفق مراده... کار با دولت اول و آخرش ضرره خدا ذلیلت احمدی*نژاد...مجموعه آدمهای عقده ای با کینه ها عمیق از کسی که شندر غاز ازشون بیشتر داره...

فکر کنید برگشت بهم گفت چرا ١م درآمدت باشه من ٣۵٠ ت؟ منتهی من خنگ نفهمیدم باید سر کیسه را شل کنم . الان اوضاع خیلی پیچیده است. دعا کنید