یادم رفت بگم اون هفته موبایلم گم شد. نمیدونم اصلا کجا انداختمش اومدم دفتر دیدم همه شاکی! میگن چرا جواب تلفن نمیدی؟ خیلی تعجب کردم بعد گفتم شاید رو سایلنته حالا هی بگرد کیفم و جیبم را ریختم بیرون ( کیف من جاییه که شتر با بارش گم میشه) ... اما اثری از آثارش نبود. تا ظهر ٢٠٠ بار با تلفن دفتر زنگ زدم تا اینکه بلاخره ساعت ١ یک آقایی جواب داد. میگه بفرمایید؟! میگم ببخشید موبایلم انگار دست شماست! میگه پس خودت چرا دست من نیستی... قطع... نیم ساعتی حرص خوردما اما بلاخره گفتم جهنم ضرر دیگه خدا بیامرزدش ... اما دلم راضی نمیشدو دوباره زنگ زدم. اینبار یکی دیگه بود. گفتم آقای محترم موبایلم ظاهرا خدمت شماست! گفت بله من تو بسیج پیداش کردم . من:؟؟؟؟!!!!! میشه لطفا هماهنگ کنیم برام موبایل را بفرستین؟ اون آقاهه: نه ... الان من کار دارم عصر زنگ بزنید...قطع... یه کم خیالم راحت شد.

 ساعت ۶ زنگ زدم. میگه خانوم مزاحم نشین من با اون آقا صاحب موبایل هماهنگ کردم فردا میبرم دفترشون . من: ااااااا کی بوده؟ گفت یه آقایی بنام حسینی. دوزاریم افتاد. یکی از همکاران بود که اینجوری مثلا خواسته بود کمک کنه. گفتم نه آقا صاحب اصلی موبایل منم گفت نشونی بده. گفتم فلان مدل موبایل نقره ایه آهنگ زنگشم هم شادمهره و پشت صفحه اش هم گله! یک خط هم کنار دوربینشه. گفت: این نمیشه که بگو رمزش چنده؟ تو دلم گفتم زرنگی؟؟ نه داداش من! گفتم رمزشو نمیتونم بگم اما میتونم تمام شماره هایspeed dial را بهتون بگم ... قبول کرد. خلاصه کنم تا 10 ما علاف مسخره بازیش بودیم آخر هم شوشو خودش وارد عمل شد و گفت یا گوشی را با پیک بفرست به این آدرس یا فردا میرم سیمش را میسوزنم و برات تعقیب قضایی میگیرم! خلاصه که ترفندش جواب داد و گوشیم صحیح و سالم یک ساعت بعد در خونه بود. از این ماجرا نتیجه میگیریم باید حواسمون به موبایلمون باشه و اگر امکان داره بیفته با این نخ گردنی ها به خودمون اتصالش بدیم هرچند موقع شارژ چند ساعت علاف میشیمیول

راستی خواهر شوهر کوچیکه که سال 87 عروسی کرده الان حامله است و اگه حس خاله زنک بازی ندارین به خدا میسپارمتون در غیر اینصورت چقدر خدایی بعضی ها شانس دارند. فکر کن شوهرش از کارش استعفا داده اومده بر دلش تا مواظبش باشه.( البته کلا از اون افرادیه که ا سال کار میکنه بعد میخوره تا تموم بشه دوباره میره پروژه برمیداره. البته چون مهندس ارشده کارش خیلی خواهان داره و خوب درمیاره)  تازه از نود درصد خانمهای بارداری که من دیدم سرحالتره! دکترشم گفته باید تحرک داشته باشی. حالا اون به ما چه اما اینکه شوشو من این وسط جوگیر شده خیلی مضحکه! آدمی که حاضر نیست برای نیازهای اولیه اش از جاش تکون بخوره و مطمئنا اگر سیستم بدنش تنظیم نبود شبها جلو تلویزیون زخم بستر میگرفت! همچین سرویسی میداد که نگو و طبعا منم حسودیم شد. بهش بعدا گفتم راسته که خون به عشق غلبه داره! گفت چطور؟ گفتم همین دیگه... من با اون حال خرابم در حالیکه استراحت مطلق بودم ( مانی در اصل دوقلو بود اما یک قلش حدود ماه 3 حاملگی از بین رفت) تو همه فامیلات را به مدت 2 شبانه روز دعوت کردی و خودت حتی یک لیوان آب برای خودت نریختی... اونوقت این رفتارت با ن ...

یکم چاپلوسی کرد و گفت نه من تورا از همه دنیا بیشتر دوست دارم و ... اما خوب دیگه کار از دست شده بود...من الان عمیقا اعتقاد دارم کشش خونی از کشش عشقی قویتره!