هر وقت آهنگ یار دبستانی را میشنوم انگار در یک تونل زمان پرت میشوم توی همان زمان دبستان... یار دبستانی من زهرا بود . دختر همسایه روبرویی سبزه بانمک قد بلند. از ما پولدارتر بودند یعنی روش زندگیشان به کلی با ما فرق میکرد. پول توجیبی شان حساب نداشت. هر وقت داشتند تا ریال آخرش خرج میشد و نداشتند هم بزور از مامان یا بابا در می آوردند. برعکس من که هرگز اصرار بر گرفتن مالی نکردم. مرامم نیست .حتی به همسرم هم. دادند میگیرم ندادند، صبر میکنم یا فکری بهرحال. مثل حالا که کار میکنم . برایم چیزی را به التماس گرفتن گران است. گاهی با خدا هم همینطورم.... یعنی بودم ...

زهرا 2 خواهر و 3 برادر داشت و پدرش در شهری اطراف بندرعباس کار میکرد نبود اما پول خو ب میفرستاد. هرچند گاهی هم که می آمد، همه شان نو نوار میشدند و جیبهایشان سنگین. گاهی آرزو میکردم بابا هم کارش بندر بود... بعدها به اشتباهم پی بردم. بابا باید سایبان باشد. حتی حضور کمرنگش هم بعض نبودش... شکرت خدا که آرزویم را بر نیاوردی.

کوچه مان بن بست بود. صبح زهرا دم در می آمد و باهم می رفتیم. ظهر با هم برمیگشتیم . از وسط کوچه جدا میشدیم و 7 میساختیم ، به خانه هایمان. عصر با هم بودیم و دوباره صبح فردا و و و

سالهاست از او بی خبرم. شرایط شان با ما فرق داشت و آداب و رسومشان، قومشان... چند سال دبستان گاهی یک کلاس بودیم و گاهی نبودیم. اصرار مامان هیچی سرش نمیشد، من باید توی کلاس بهترین معلم باشم! سال دوم دبیرستان عقدش کردند. شوهرش خجالتی بود و کوتاهتر از خودش. دیپلمش را بزور گرفت...

چطور فراموشی باعث جدایی دلها میشود... از دل برود هر آنکه از دیده برفت... دو سر آن 7 که میساختیم حالا چقدر دور است...

دوست دیگری هم داشتم، صدف. سال 4 و 5 با هم بودیم. مادرش پرستار بود و بهش گفته بود بچه چجوری متولد میشود. باور نمی کردم... چه حرفها! چند روز باهاش حرف نزدم. بعدش به دختر عمویم گفتم. او هم می دانست... چقدر مسخره بود. من چرا این سئوال برایم پیش نیامده بود؟ حالا باید از کی می پرسیدم؟ مامان با آن جذبه اش؟ دوستان؟!

آن زمان برایم زمان کشف بود. کشف راز خلقت. بهش فکر میکردم روزها و ساعت ها... گاهی به طلب و گاهی به انزجار می رسیدم... به نوعی همیشه در این موارد عقب بودم... بعضی جوک ها... یعنی چی؟! .... وای!... دروغه!.... بعضی فحش ها.... بعضی حرف های خاله زنکی شب جمعه....

دوستم را وقتی سال سوم دبیرستان بودم باز در مسابقات تاتر دانش آموزی دیدمش. اوه... چه افاده ای... شاگرد اول دبیرستانشان بود و امید اول پزشکی! علوم آزمایشگاهی خواند. دیگر خبرش را ندارم.

من با معدل 20 از دبستان فارغ التحصیل شدم. چون 20 بودم پس حتما شاگرد اول مدرسه و منطقه و استان و کشور هم بودم.... حالا با هر چند نفر شریکی....