اگه بفهمید که بیشتر از ۶ ماه دیگه زنده نیستید چکار می کنید؟ من خودم را بگم اگه بدونم واقعا بیشتر از چند ماه زنده نیستم اولش خیلی برای خودم غصه میخورم و دلم میسوزه. بعدش سعی می کنم بعضی آرزوهام را برآورده کنم . هر چند اون زمان خیلی هاشون رنگ می بازند و جاشون را خیلی آرزوهای دیگه میگیره. مثلا من الان آرزو دارم هیوندا جنسیس کوپه داشته باشم اما اون موقع مثلا دلم میخواد برم مشهد . بعدش شروع می کنم به نامه نوشتن برای مانی. نامه هایی برای روزهای تولدش، برای مدرسه رفتن، برای فارغ التحصیلی اش، برای عروسی اش، برای غمهای آینده اش براش مینویسم و میدم دست یکی که اون مواقع برسونه بهش. برای شوشو هم نامه مینویسم چندتایی. اما چون کلا دلم نمیخواد زندگیش خراب بشه زود دست از سرش بر میدارم.

حالا چرا اینا را گفتم؟ چهارشنبه رفتم عیادت اون خانوم فامیلمون که سرطان سینه داره که خوشبختانه الان خیلی خوبه و همه امید به بهبودی اش دارند. اما یک چیزی در چهره اش دیدم. یک آرامش معنوی فوق العاده که احساس میکنم فقط از مرگ برگشته ها دارند. اون زمان دیگه برات مهم نیست کی چی پوشیده و چی داره و چی گفته! مهم اینه که تو میری و همش میمونه....

بنده به دلایل ادبی و اجتماعی با یک سبد گل ٢۵٠٠٠ تومانی و البته با آژانس رفتم ختم و دیدم به به ! دلبرکان جمعند و تسبیحات می خوانند و گاهی هم به آنچه که جلوشون بود توک میزنند. منم لباس عوض کردم و رفتم تو سالن. یک دور صلوات خواندم و چون هی خوردنی آوردند دیگه رخصت ندادند! چای و میوه و شیرینی و کیک و دونات و آجیل و خرما و حلوا و در آخر هم آش! چند ساعتی داشتیم میخوردیم و حرف میزدیم. احوال مانی را پرسیدند گفتم دادمش دست باباش و جریان سنگ خوردن به سرش را تعریف کردم اما لو ندادم کی اون سنگه را زده... اونها هم از سر حس فامیل دوستی به بچهه و ننه اش بد و بیراه گفتند و اونقدر کار بیخ پیدا کرد که منم روم نشد هیچی بگمعینک

کلی حرف زدیم و همه گفتند تو عروسی خواهری لباست و آرایشت چقدر ناز بوده و چقدر عروسی خوشکل شده بوده و در آخر هم یکنفر بهم گفت وای محبوبه جون چقدر چاق شدی؟ هر دفعه که می بینمت چاقتر و زشتتر شدی!

من: بعدش:  شب وقتی به شوشو گفتم:  اون هم گفت ولش کن حال نداریم! من زن چاق دوست دارم! حالا دروغ میگفتا اما من باور کردمFlower

5 شنبه و جمعه هم به علافی و نظافت منزل گذشت یک سر هم رفتم پاساژ اندیشه با مانی دور زدیم و جز ماشین اسباب بازی که جز لاینفک تمام خرید های ماست، هیچی نخریدیم اما حراج کردن. مثلا کفش و کیفی که دم عید 90 تومان بود شده 50 تومان و شالی که خودم 18 ت خریدم زده بود 6 ت! چقدر ظالمانه!