دیروز فکر کردم چقدر خوبه که امسال اعصاب خوردی نداشتم با این شوشو. اما انگار سقم سیاه بود. صبح اومدنی وقتی داشتیم میومدیم برگشت گفت من ساعت ١ میرم گرمدره. منم میخواستم امروز برم سمت ونک شرکتمون تا یکسری کارهای عقب مونده را انجام بدم و چک اسفندم را هم بگیرم و بعدش برم دنبال خسارت بیمه بدنه ماشینم که خودش کلی دوندگی داره... حالا شوشو هم این موضوع را می دونست اما همه برنامه ها را خراب کرد. بهش میگم باشه خواستی بری ما را هم تا یکجایی برسون میگه نمی تونم علاف شما بشم گفتم خوب پس ماشینو بده ما بریم میگه نه نمیشه من چند جا باید برم وقتم تلف میشه. بعدشم یکهویی گفت : واقعا این کار تو برای ما دست خر شده!!!!!!!!

چقدر خدایی یکنفر میتونه بی انصاف باشه؟ من از جونم دارم مایه میذارم که نکنه یکوقت مانی یا آقا کمبودی نداشته باشند جای چند نفر دارم زحمت میکشم و هیچوقت خودم اولویت اول زندگیم نبودم حالا اینه دستمزدم؟ همیشه خواسته اونا را به خواسته خودم ارجح دونستم هر کاری لازم بوده یا نبوده برای راحتی و خوشبختیشون کردم و خوب جواب گرفتم... قطعا مانی هم در آینده سرکوفتش را به من میزنه چون پسر کو ندارد نشان از پدر....

حالا شاید فکر کنین من میرم سر کار و هر چی درمیارم خرج خوشی خودم میکنم و چقدر دیگه سر خوشم درحالیکه ابدا اینطور نیست. کل درآمد بنده یکجورایی به جیب مبارک آقا سرازیر میشه! یعنی نه اینکه رسما بیاد بگه پول بده ها نه ! بلکه به عناوین مختلف از چنگم در میاره. نمونه اش همین چند روز پیش بود که میگفت "خیلی اوضاع مالی اش خرابه و امسال خیلی باید سختی بکشیم و ریاضت داریم و باید کمتر ول خرجی کنیم! حالا چقدر پول داری؟ بده من چک دارم یکوقت برگشت نخوره! و بتونم امشب راحت بخوابم." من ساده هم پول را دادم. فرداش دیدم داره زنگ میزنه به دوستش و احوال ماشین ٩٠ میلیونی میپرسه!!!!!!!!! گفتم میخوای بخری؟ گفت آره خیلی وقته این مدل ماشینو میخوام و آدم تا جوونه باید به آرزوهاش برسه. گفتم خوب نداری که؟! گفت خدا رسونده چند وقت پیش اون ملک فلان جا را فروختم!!!!!!! منو میگی، اعصابم خورد شد. گفتم به سلامتی شیرینی ما را هم بده! منظورم این بود که بیا اون پول بی زبون را بده بتونم منم یک ماشین بخرم که علاف تو نشیم. اما با خوشی گفت باشه برو محضر فلانی سندش را که زدی میبرمت شمال! اون زمینه را ببین ایشالا پولات را جمع کن امسال بسازش جا داشته باشیم!!!!!!!

یعنی خیالت راحت اون پوله که رفت برای بقیش هم برنامه دارم! خیلی اخلاق بدی داره که اصلا نمیتونه پول تو دست من ببینه. میگه تو ولخرجی و پولا را فنا میکنی. باید بفکر آینده باشیم. یکجوری شده من همش تو استرس اینم که نتونم از پس مخارج و چکهایی که بهر بابت بیرون دادم بربیام. از طرفی تا حرف بزنم میگه تمام ملک و اموال من بنام توست. دیگه چکار برات بکنم درحالیکه من فقط نقش یک کارمند را تو این قضیه دارم که حسب دستور ایشون منتقل میکنم یا به نام خودم میزنم و تو اینکار صد تا کار جانبی هم باید براش انجام بدم. بانک برم اداره ثبت برم اداره مالیات برم. از وقت کارم بگذرم و خدا نکنه یک ثانیه دیر بشه تازه حرف هم بشنوم! نمونه اش همین دیروز کلی رفت تو قیافه که چرا نرفتم دنبال مجوز برای آژانس و یکروز از دست رفت.

پول دستی هم زیاد میگیره که تقریبا گم میشه دیگه. همین الان ١۶٠ ت خرده بدهکاریش هست که اصلا به روی خودش هم نمیاره و این شغل دست خر ما باعث این پولها نیست بلکه فقط و فقط موجب اعصاب خوردی ارباب ماست! حالا جدا تصمیم گرفتم نذارم یک هزار تومنی از زیر دستم در بره و میخوام دیگه هیچی پول تو کیفم نذارم و همش را بذار تو گاوصندوق. اما خرم دیگه... اینبار هم مثل اون هزار بار یادم میره و هیچی به هیچی...

بگذریم

این دختره کارمندم خیلی اعصاب خوردکن شده! بدون اطلاع من رمز سیستم را عوض کرده و من موندم سرکار... شکر خدا موبایل هم نقش تزئینی داره و گوشی را بر نمیداره جواب بده... دیروز برق رفت وقتی اومد دیگه به سیستمم دسترسی نداشتم. کفرم در اومده بود. از طرفی فکر کرده خیلی زرنگه ساعت را ٢٠ دقیقه کشیده بود جلو و زود جیم میشد... یعنی تقریبا با اون زمانی که به خودش آف میده میشه بالای نیم ساعت. منم رفتم ساعت را نیم ساعت کشیدم عقب ببینه خوبه یا بد!

پی نوشت: خدای نکرده به کسی برنخوره ها! اون مطلب راجع به کارمندا ها چند تا پیش شرط هم داره: ١- کارمنده آقا باشه چون معمولا بهره کشی از خانمها تو ایران کاملا رو بورسه ٢- بالای ١٠ سال سابقه داشته باشه و جا پاش محکم باشه و کسی نتونه براش سوسه بیاد ٣- از عنصر رو یا پارتی یا حزب گرایی برخوردار مطلق باشه

و این شرایط در اداه ای که بنده کارآموز بودم اغلب حاکم بودعینک