با عرض پوزش از غیبت دیروز و ۵ شنبه. من بودم اما یک طرح توجیحی را برای یک آدم زیگیل داشتم آماده میکردم و چون خیلی سریع لازمش داشت هی به من فشار می آورد و منم بلاخره دیروز طرحش را نوشتم دادم دستش. اون آقا هم داغ داغ برد به اداره مربوطه و سر ٢ ساعت برگشت! چرا؟ چون آقایان بیسواد و کم محترم طرح من را رد کرده بودند! چرا؟ خیلی مسخره است... گفته بودند باید توی اون جداولی که ما گفتیم بنویسید! حالا دو مطلب وجود داره: ١- جدوالشون قد لونه موشه و جا نداره! ٢- من اینهمه زحمت کشیدم تایپ و صفحه بندی کردم تا خوشکل باشه و تازه دقیقا عین خواست خودشون بود . منتها قضیه اینه که این ارباب رجوع را هم که از سر باز کنی باز خودش خوبه و همینطور الی آخر

در این رابطه به موارد بسیار مهمی که بنده در دوره کارآموزی در یکی از ادارات محترم ایران آموخته ام توجه بفرمایید:

١- اگر کسی جرات بکنه بین ساعت ۵/٧ الی ٩ بیاد خونش پای خودشه! سر صبحی کی حالشو داره

٢- اگر ارباب رجوع بین ساعت ٩ تا ١١ بیاد باید معطل بمونه! کارمند هم آدمه باید صبحانه بخوره دیگه!

٣- اگر مراجعین بین ١١ تا ١ بیان خاک بر سرشون! مگه خودشون دین و ایمون ندارن؟ وقت نمازه و چرت توی نمازخانه برای قلب و شش و معده و ... لازمه

۴- بین ساعت ١ تا ٢ نیاید چون از دود سیگار خفه میشه... بلاخره هرکی یک عیبی داره دیگه. گل بی خار خداست

۵- از ٢ تا ٣ هم پیگیری کارهای قبلی با تلفنه و حالا این وسط مسطها چند تا معامله و حال و احوال هم که ضرری بحال کسی نداره. داره؟

۶- ساعت ٣ به بعد هم حسش نیست. ماشین و آهن نیست که! آدمه! خودتون باشین جون دارین نفس بکشین؟ چه توقعی دارن مردم!

تا حالا فیش این کارمندها را دیدین؟ معمولا بین ٨٠ تا ١٢٠ ساعت اضافه کاری و ۴ تا جمعه کاری براشون نوشتن در حالیکه نرفتن!!! و اصلا روحشون خبر دار نبوده... حالا اگر خدای نکرده کسی خبط کنه و یکساعتش را کم کنه که دیگه آسمون را دوخته به زمین!

از سر صبح که میرفتم کارآموزی، یک دسته کاتالوگ یا زونکن نامه ها را میذاشت جلوم و می گفت بخوون سر در بیاری. من سر ٢ روز همش را خوندم. گفتم کار بده: یکسری آمار داد براش مرتب کردم و با اکسل براش نمودار کشیدم و ... کفش برید! دوباره گفتم کار بده: گفت بیا فایل ها را مرتب کن... کردم و گفتم کار بده: گفت لیست شرکتها را به الفبا مرتب کن... کردم و گفتم کار بده.... خلاصه شد ١ هفته کار سالیانه استاد کارآموز بنده تمام شد و گفت بیا جدول حل کنیم! و من چون دوست نداشتم نشستم جلوی در و کشیک بقیه را کشیدم

من تو کارآموزی حواسم خیلی جمع بود به اینکه کی کجا میره و کجا میاد. هر مراجعه کننده ای هم به من می رسید و سئوال میکرد زود میفرستادمش سر صحنه. و سریع آقای مذکور را پیدا میکرد... بعد دو هفته بیرونم کردندنیشخند

اینه که مطمئنم تا این پول طرح را برام به خونابه تبدیل نکنند ول کن نیستند! امروز هم یارو اومد طرح جدیدش را گرفت و برد. الان زنگ زده میگه گفتن باید کپی شناسنامه و کارت ملی و مدرک تحصیلی ات بدی ببرم!!!!!!! انگار میخوان اول خودم را تایید صلاحیت کنند بعد طرحم را! تازه من فقط ٢٠٠ ت بابت طرح اونهم با پررویی گرفتم! تقریبا نصف بقیه همکاران، که اگر بو ببرند گوشم را بریدند! کلا نرخ شکنی کار بدیه اما باور کنید مجبور بودم و گرنه همین هم نمی داد...

فعلا در امان خدا