کپش کپش... وای از کپش... وای از خواب دیوونه

میخوام برم من بکپم... اما نمیشه دیگه!

این شعر پرمغز از خانم شاعره محبوبه خانم گل گلاب بود که باوجود خستگی و خواب آلودگی و آرزوی کپیدن در بستر گرم و نرمش، ساعت ۵/٧ سرکارش حاضر بوده و حتی ذره ای هم از روحیه طنزش کم نشده...

دیروز ساعت ۵/۶ رسیدیم خونه. کمی چرخ خوردیم و کمی مرتب و کمی نشستیم و کمی چرت و پرت گفتیم تا ٨ که دوست شوشو زنگ زد و گفت میام دنبال یکسری نقشه. دیگه من مثل فرفره افتادم به جون خونه جهت آبروداری جلو سر و همسر! البته ناگفته نماند که قبلش شوشو و مانی را بیرون کردم اونها هم رفتند پارک. یکوقت دیدم شوشو زنگ میزنه... میگه بیا پارک هوا خیلی عالیه و همه مردما هم اومدن بیرون... حیفه... و چون نرفتم منو تطمیع کرد که بیا قلیون هم داره...

دیگه رفتم و اون دوستش هم با پسر خاله اش که خیلی باحال بود اومدن. خلاصه کمی بحث کار و کمی بحث ماشین و ملک و مانی و ... شد و کمی هم مسخره بازی و در آخر گفت با بچه ها قراره جمعه بیایم خونه تون عید دیدنی! ما هم هی گفتیم نیستیم اونا گفتن بیخود نیستین! جدا هم قرار شد دوباره سناریوی جمعه گذشته تکرار بشه و چون انگار خیلی به فامیلهای ما مزه داده! چند نفر دیگه هم جمع کردند که دوباره این جمعه بریم ١٣ بدر و خدا بخواد تا خود ۴شنبه سوری این روال پابرجا خواهد بود!

خلاصه قرار شد دوستان امشب چهاشنبه مزاحم بشن که ما هم به ١٣بدرمان برسیم و این شد که ما تا اینها رفتند مثل جت رفتیم به هایپر استار و مواد لازم و غیر لازم را خریداری کردیم... ساعت ۵/١٢ تازه شام خوردیم و من تا ٢ مشغول بسته بندی گوشت و مرغ و ... بودم و این شغر نغز بالا حاصل طروات ذهن هوشیار من بود به همان علت!

راستی تا حالا لونگان دیدین؟ خوردین؟

لونگان یک میوه تایلندیه که روی سر شاخه های یک درخت استوایی بوجود میاد و عکسشم اینه

اون پوست قهوه ای خالخالی را باید جدا کنید که کمی حالت چوب پنبه ای داره و میوه داخلش کمی حالت ژله ای داره و داخلش هم یک هسته قرمز رنگ بسیار محکم دندون شکن وجود داره. مزه اش هم مثل یک خربزه خیلی شیرینه یا دستنبوی رسیده و بوش هم تقریبا همونه... قیمت هر کیلو 3400 تومان

اینم از شکمو بازی من! کلا هر چیز جدیدی را دوست دارم امتحانش کنم.

ای خدا دهنم پاره شد از خمیازه.... فعلا خداحافظ