دقت فرمودید: همه چیز روی اعصاب منه. آشپزخانه همسایه مجاور چسبیده به هال ما و مدام زودپزش داره فیش فیش میکنه. روزی چند بار! من نمی دونم مارک زودپزش چیه که بعد اینهمه استفاده دچار خستگی نشده‌ ( خستگی یعنی تغییر شکل دائم در برابر هر نوع نیرو بر روی المان یا سازه) و هنوز کار میکنه! اما روی اعصاب منه!

کارمندم لاک بنفش جیغ زده و همه مشتریا وقتی داره براشون فاکتور میزنه چشمشون خیره به ناخنهاشه و این روی اعصاب منه!

مانی مدام سرفه های ناجور میکنه و با اینکه دارو میخوره هنوز هیچ تغییری نکرده و فکر مریضیش رو اعصاب منه!

چند روزه درست و درمون با مامانم حرف نزدم. یا نبوده یا مهمون داشتند یا من درگیر بودم یا شلوغ بوده نشده حرف بزنیم و این رو اعصاب منه!

از اون بدتر.... نمی خواستم بگم ولی میگم. همسایه بغلیمون خودشو کشته! یک پسر ١٩ ساله که خیلی بچه خوبی بود. با برادرش کنار دفتر ما مغازه ضبط و باند داشتند و سرشون هم خیلی شلوغ بود. اما دیشب بدون هیچ پیش زمینه ای با قرص برنج که نمی دونم چه کوفتیه خودشو مسموم کرده...اصلا باورم نمیشه... نمی دونم چرا ولی همسایه ها میگفتن تمام مموری گوشی اش را هم پاک کرده. چرا مرتضی؟ چرا دلمون را سوزوندی؟ از صبحی یک بغض این وسط گلویم نشسته که روی اعصاب منه

برای آمرزشش دعا کنید. خیلی بچه خوبی بود...