چرا من اینقدر خواب آشفته می بینم؟ چرا اینقدر ذهنم درگیره؟ چرا مثل بچه آدم کپه ام را نمیذارم و تا صبح اینقدر داستان می بافم؟ خواب دیدم پسر فامیلمون که خواستگار سابقم بود گیرداده منو ببوسه... ! دیشب هم خواب دیدم تو پادگان نظامی آشپزی میکنم ! اونم پادگان آمریکایی تو عراق... همچین هم داستان دارن خوابهام که دلم نمیاد بقیه اش را نبینم... چند شب پیش خواب دیدم جلو یک عالمه آدم بچه به دنیا آوردم و اسمش هم یوسف بود. یک چشمای سبز درشتی داشت که نگو. صبح اینقدر دلم برای بچم تنگ شده بود! یکبار هم خواب دیدم بچه دختر عموم را بردم دستشویی ، از دستم سر خورد و افتاد تو چاهک... تا چند روز دپرس بودم... تازه خواب دیدم رفتم عروسی نانازی ( وبلاگ نانازی بانو و آقا خرسی)! حالا فکر کنید که ما فقط در دنیای مجازی دوستیم...  خلاصه خودمو بیچاره کردم با این خوابیدنم! بدیش اینه که چون خوابم عمیق نمیشه صبح مثل جوجه ای که تازه سر از تخم درآورده تلوتلو میخورم و به حال خودم نیستم. از طرفی ذهنم گاهی بدجور درگیر میشه ببینم خوابم راسته یا چپ... یا اینکه آخرش خواب دیشبی چی میشه!

دیروز دست تنها بودم تو دفتر. کارمندم ساعت ۶ صبح اس ام اس داده بود که اگه برسم میام سرکار! منم عصبی شده بودم خلاصه! و هی میگفتم بذار فردا جوابشو محکم میدم... بیرونش میکنم... حقوقشو کم میکنم.... توبیخش میکنم... حالشو میگیرم و .... اما مروز صبح که دیدمش مثل احمقها هیچی بهش نگفتم... اما بیچاره تو اون بارون جمعه شب تصادف کرده بودن و عموش مجروح شده بود. خودش سالمه... اما اعصاب نداره! حالا موضوع اینه که خدایی به منم میشه گفت رئیس؟ همچین دل نازک و بی دل؟ عیب من اینه که هرگز به خودم اجازه نمیدم با کسی بحث و جنجال بپا کنم و همین باعث دو تا موضوعه: اول اینکه میریزم تو خودم و حرص میخورم دوم هم وقتی که کار بینهایت خراب میشه مجبورم اساسا به طرف مقابلم حال بدم که باعث اعصاب خوردی شدید تر و ناراحتی بیشتر میشه. نمونه اش همین ٢ تا کارمند قبلی ام که یکروز دو تاشون را با هم اخراج کردم. اینقدر پول تلفن دادم صدام در نیومد. هی دیر اومدن و زود رفتن به روی خودم نیاوردم. هی هرهر و کرکر با مشتری کردن دندون رو جگر گذاشتم. هی پول تو صندوق کم شد هیچی نگفتم. شلخته بازیهاشون و سند گم کردنهاشون را بخشیدم... تا اینکه دیگه خیلی پر رو شدن. دیگه بهم دستور هم میدادن و متلک بارم میکردن. تا اینکه منم شدم شمر و فرستادمشون لای دست ننه هاشون! برن خوش باشن...

اینه که یا باید اخلاقمو اصلاح کنم یا منتظر شمرشدنم باشید. چون خیلی اوضاع جالب نیست.

راستی من قراره عمه بشم. ٨ ماه دیگهبغل. خلاصه فحش خورمون داره میره بالا!