سلام به همه دوستای گلم و تبریک سال نو. با بهترین آرزوها و شادباش ها. بعنوان نمونه بارز یک خانم فعال امروز روز شروع کار و اقتصاد بنده بود. از همین رو ببخشید که نشد بیام خدمت تک تک شما اما از همینجا براتون هزار درود و سلام و تهنیت دارم.

در حالیکه من ٣٠٠٠ تا طرح خوشکل آماده کرده بودم برای هفت سین امسالم، یکهو دیدم شوشو خان با گردنی کج و افسردگی حاد داره دور و برم می پلکه! بله... تقاضا داشت سال تحویل بریم خونه مامانش اینا چون مامان جونش دل و دماغ نداشت و بهتر بود یکی دور و برش باشه و چون ما میخواستیم قسمت اعظم تعطیلات را جیم بزنیم بنابراین برای آینده مون صلاح بود دل ایشان را بدست آوریم... در نتیجه لطفا کسی از من نخواد عکس هفت سینمو بذارم که آتیشی میشم!!!

آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و نه شمسی در جوار خانواده همسر و گرداگرد یک هفت سین ساده شروع شد. اما اعتراف میکنم بد هم نبود... چون مامان شوشو حسابی ذوق زده شده بود و تا آخر شب اینقدر خوراکی جورواجور تو حلقمون کرد و حال داد که حد نداشت و روحیات ما را متعجب نموده بود شدید! همچنین عیدی قلمبه ای از پدر همسر و خود همسر به من و مانی تقدیم و به جیب مبارک من سرازیر شد چرا که از قدیم گفتن عیدی بچه مال مادرشه!نیشخند

چند روز هم به دید و بازدید فراوان گذشت. روز پنجم ما به منزل مادری رفته و چترمان را پهن کردیم و چون عروسی خواهری روز 12 ام و پا تختی هم 13 ام بود همونجا موندیم تا مطمئن بشیم همه چی راست و ریسه و سنت حسنه 13 بدر را روز 11 ام بجا آوردیم!

این مطلب مختصر را فعلا داشته باشین میام میگم چه خبرا بوده. الان سرم شلوغه. شرمنده. قربون همه تون