سلام. ممنون از لطف شما. عدد کامنتهای وبلاگم به ٣٠٠ رسید! شاید برای شما خیلی کم باشه ولی بری من جالب بود... مرسی

یک کار گشاد بازی کردم که حسابی حالشو بردم... سبزی قورمه! تو مهد کودک مانی یه خانومی هست که آشپزه. منم ٢١٠٠٠ ت پول بهش دادم برام سبزی درست کرد. شد ٢۴ وعده... جاتون خالی اینقدر هم خوشمزه شده که نگو... حسابی سرخش کرده... یک بویی داره!از خود راضی

دیروزم رفتم برای مانی کلی لباس و جوراب و اینها خریدم + سفره بزرگ + سینی خوشکل+ شامپو +لوبیا سبز و بادمجان و ...

تولد 8 سالگی پسر جاری هم یکشنبه شب برگذار شد. منکه دیر رسیدم. کارم تو دفتر زیاد بود و تو ترافیک لعنتی هم افتادم... خلاصه سر معنویت کیک و شام رسیدم. یه کتونی هم براش کادو بردیم که بزرگ بود و دیروز باز رفتم عوض کردم. حالا عید بهش میدم.  نشسته بودم خواهر شوهرم می گفت: فکر کن مال خواهر مادر خودته پاشو برقص! فکر کن 20 تا پسر بچه چنان سر و صدایی راه انداخته بودن عین میدون جنگ!!! میرقصیدن، کشتی میگرفتن، کتک کاری، فیگور اندام، ادا های با نمک... خلاصه وضعی بودها!

دیشب تو اخبار یک صحنه های فجیعی نشون میداد از حوادث 4 شنبه آخر سال. انگار بگن 4شنبه سوری گناه کبیره است! خلاصه اعصابم خورد شد... به هر زبونی میخوان بگن مردم بتمرگین(بلا نسبت شما و ما)  تو خونه ما نگرانتونیم!!!!!!  منکه البته از بعد تولد مانی جایی نرفتم اما سابقا خیلی حال میدادو میرفتیم شهرک غرب یا فرحزاد... تلفات کل موارد ما فقط یک مانتو بود که ترقه سوزاندش... ولی اینقدر میخندیدیم و هیجان داشت.... هی جوونی کجایی؟

البته منکر حوادث و خطرات نیستما. اصلا ! اما خوب کاشکی جوانها بمب نسازن ما هم بتونیم لذت ببریم... چی میشد یکشب آزاد باش میدادن مردم آهنگ میذاشتن و آتیش و کمی ترقه کوچولو و کارنوال شادی.... شارژ میشدن تا سال دیگه.

خلاصه که امشبه را مواظب خودتون و اهل منزل باشین و سعی کنید خوش بهتون بگذره. ما که قراره به آجیلها پاتک بزنیم و بشینیم هی فیلم ببینیم. ( خدایی عجب فیلمهای توپی!) خودشون هلاک کردنا....

تا فردا. درود و بدرود

بعدا نوشت: گند زدم به موهام رفت... خواستم عسلی بشه نارنجی شد! تازه ٣۵٠٠٠ ت هم به باد فنا رفت! وای خدا جواب شوشو را چی بدم؟

من کله هویجی نمیخوام...