دوستای مهربونم: مرسی از لطف و توجه تون و همینطور دلداری دادنتون واقعا بهش نیاز داشتم و همینطور فهمیدم که برای همه تقریبا همینه منتهی مثل اینکه من بیشتر رو میدم اینه که آسترم پاره شده!!!!

مثل دیروز بازم گیر و گرفتارم. باور کنید معمولا اینقدر کار دارم اگر ننویسم نصفش یادم میره. الان کارم راس و ریس شده و درخدمت شما بزرگواران هستم.

تولد آقای شوشو:

شوشو خان ما در ٢٢ بهمن ماه ۵۵ دیده به جهان گشود و خلقی را دلشاد فرمود. نقل است که چون چشم باز کرد ، اطراف را با دقتی شگرف نگریست و بانگ برآورد ایها الناس بشنوید و آگاه باشید اگر هر اتفاقی ٢ سال دیگه تو ٢٢ بهمن (۵٧) افتاد من هیچکاره بیدم و این اولین معجزت وی بود و او را از این دست بسیار روایت کرده اند. و نیز گفت من بدین دنیا امده ام جهت اشاعه نور و جمع آوری پول و شفای کور و سفرهای دور و مجالس پر سرور و خندیدن به آدمهای شرور و ترکاندن جوش غرور . وی را قدی بلند و اندامی ۴ شانه بودندی چندانکه زنش با وی حرف درشت نتوانست گفتندی از آنجا که هراس داشت از عاقبتش. آورده اند که با حیلت بسیار ننه اش را بپیچاند و پنهان نمود قرابتش با محبوبه نامی که سیمین بر و دلربا بود و با ترفند وی را عروس خود گرداند چندانکه مادرش هیچ بویی از معاشرت ٢ ساله وی نبرد و همواره سرنوشت را فحش اندر دادی که این چه عروس بود بر سر مال جگر گوشه... و هیچ شک ننمود! 

تحصیلات بر کمالات اضافه نمود و محاسن بر معایب کشید و کلیه نیروها را جمع نمود که وی را احترام گذاشتندی چونانکه کسی نتوانست بر بالای چشمش ابرو تصور نمود ... سنگین و رنگین بود و به غایت تنبل در امور منزل ، چندانکه استکان چای را دست نزد و با پای بدان سو پرت مینمود مبادا خسته گردد و اشتهایی توپ داشت.

از کرامات وی چندان نقل است که با سیاست بود و در راس امور کارکشتگی نشان داد و به کارمندان شخصیت و بناهای بسیار، مرتفع و سوراخ موشی از وی به یادگار بمانده است...(شغلشو حدس زدید؟)

از وی قصاید و رباعیاتی برجای نمانده است چون وقت و هنرش را نداشت اما چندان جملات قصار گفتندی و دل هر شیفته ای را متمایل گرداندی... و زنش چرزاندی بدین علت. و هواخواه داشت و گروهی چاکر و شاگرد وی نبودند بلکه وی را قرض و وام و رشوه می طلبیدند که نداد و عاقبت کار خویش بماند...

خدایش نگه دارد...عمرش دراز باد