دوست جونهای گلم: من آرایشگر و یا وکیل نیستم البته بدم هم نمی اومد یکی از اینها باشم اما خب کار خودم را بیشتر دوست دارم... متاسفانه با توجه به اینکه من نام اصلی خودمو انتخاب کردم اگر شغلمو لو بدم عملا بیوگرافی ام لو رفته پس شرمنده ،منو معذور بدارید. حالا برای آشنایی بگم کارم نوعی بازاریابیه از نوع جامعه پسندش (املاکی نیستم ها!)

دیروز با توجه به حضور مادر شوهر گرامی در منزل که ظاهرا بار عام فرموده بودند و خواهر شوهرها را مشرف نموده بودند ما نیز فرصت را مغتنم شمردیم و راهی گشتیم. همچنین با توجه به فرمایش مادر شوهر جان همگی رهسپار مطبخ گردیده و دست جمعی قورمه سبزی طبخ نمودیم و چون آشپز ٣ تا بود و مادر شوهر گرامی مرحمت ننموده و سرکشی نفرموده بودند آبش یه راه میرفت و سبزی بیراه و پلوش هم شفته گردیده بود. و جمیعا با گردن نهاده نزد سروره گرامیمان عذر تقصیر آوردیم که به حرافی مبتلا گشته و حال امر امر شماست... ایشان نیز الطفات نموده  و دستور تناول صادر فرمودند و صد البته شخص خودشان غذای دیشب را رفرش نموده و نوش جان فرمودند... گوارای وجود...

نسل جدید:

پسر خواهر شوهرم سال اول دبیرستان است. البته از سنش فهمیده تر و باشعورتره و کلا اخلاق آدم حسابی ها را داره... پارسال تابستان پیش من کار کرد و سر دو روز اصول اولیه را یاد گرفت... دیروز بیهوا پرسید دوست دختر بده یا خوب؟

اولش وا رفتم یعنی موندم چه جوابی بدم که خدا و پیغمبر و ننه باباش راضی باشن؟ اما بلاخره با این فکر که اگه نظر اونا را میخواست بلد بود بره بپرسه و البته که واضحه براش... پس رک و پوست کنده نظر خودمو گفتم... نه بد نیست!

همینطور براش گفتم که درصورتی بد نیست که ١- درگیر عاطفی نداشته باشه٢- کار به جاهای باریک نکشه ٣- طرف آدم مشکل داری نباشه و آدمو درگیر مسائل شخصی اش نکنه ۴- ننه بابای طرف گیر نباشن پس فردا نیان در خونتون آبرو ریزی ۵- باعث افت تحصیلی و مشغولیت ذهنی نشه.

تا شب اعصابم داغون بود. آخه بچه چرا منو قاطی میکنی پس فردا مشکل درست شه چه خاکی تو سرم بکنم؟ هی با خودم گفتم درست بود یا غلط؟ آیا نباید قاطعا میگفتم بده؟ آیا نباید می گفتم بمن چه؟ آیا نباید به مامانش میگفتم؟... خلاصه دیوونه شدم ... تا آخرش که به این نتیجه رسیدم اگه مانی هم بود همین جوابو میگرفت... خیالم راحت شد و خوابیدم!

شما بودین چه جوابی میدادین؟ البته مسلما کار خودشو کرده بعد نظرخواهی راه انداخته... اما بده یا خوب؟ شما تو اون سن چه ذهنیتی داشتین؟

من خودم اونوقت فقط دنبال درس و نهایتا کارهای فوق برنامه مدرسه بودم. البته آدم املی نبودما ولی کلا پسرهای اطراف را شخصی نمی کردم... یعنی اصلا ارتباط خاص دو طرفه ای نبود... نهایتا دست جمعی تو گروههای دختر و پسری بحث و نظر خواهی و ... ولی حسی نبودند... این از ما

اما مثل اینکه زمونه عوض شده...

یا حق!