دوستای گلم سلام

امروز سر صبحی با شوشو بحثم شد. یعنی راستش تقریبا هر روز اول صبح کنتاکت داریم ها ولی امروز شورش در اومد! قضیه اینه که محل کار من و شوشو خیلی بهم نزدیکه و از خونه مون دوره. یعنی تو حالت عادی ۴۵ دقیقه تا ١ ساعت فاصله است و چون شکر خدا ترافیک خورش ملسه، بعضی مواقع ۵/١-٢ ساعت طول میکشه. یکبار من ۵ ساعت تو ترافیک موندم دهنم صاف شد!

القصه! ما برای اینکه تو ترافیک نمونیم صبح زود از خونه بیرون میاییم و باز هم برای اینکه تو ترافیک کپک نزنیم! غروب دیر به خونه بر میگردیم و در راستای سیاستهای عاقلانه و مهرورزانه دولت گل و بلبل!!!، با هم با یک ماشین میریم (صد البته با ماشین من! ماشین شوشو حیفه!)  که در مصرف سوخت هم صرفه جویی کنیم.تازه مانی بدبخت را هم میکشونیم تو ماشین چون مهد کودکش نزدیک دفتر خودمه. (ترسیدم یک وقت کارم طول بکشه و بچم بمونه پشت در)

از اونجایی که اصولا خانوم ها زیاد لفتش میدن و خودم بیشتر، حاضر شدن سر صبح برای شوشو تبدیل به کابوس شده و ما هر روز شاهد غر غر شوشو می باشیم و امروز با توجه به فس فس زیاد بنده و نق نق مانی خان، شور قضیه دراومد ...

از طرفی غرویها که بر هم برمیگردیم، ما معمولا معطل آقای شوشو هستیم که ما را کاشته و به مرحله محصول دهی هم گاهی می رساند. و در این فاصله مانی دفتر منو به مثابه میدان جنگ میکنه! و خداییش از هیچ ستمی در حقم کوتاهی نداره! اینه که شبا موضوع برعکسه و بنده تلافی نحسی صبح شوشو جان را در می آورم تا خدایی نکرده عقده ای نشم یکوقت!

حالا بحث اینجاست که خونه آدم کجا باشه خوبه؟

خونه ما شمال و محل کارمون جنوب شهر. ما اغلب ساعات روز را همینجائیم، خرید روزانه مون همینجاست، کارمون همینجاست، مهد کودک بچه مون اینجاست. ما شب به شب به قواره جنازه میریم خونه، شام و چایی میخوریم و مدام یک چشممون به ساعته مبادا به ١١ برسه!  شب هم تا خود صبح کابوس می بینیم که الان ساعته زنگ میزنه ما هنوز خوابمون میاد و سپیده دمان با اخلاق گه مرغی و پریشانی حواس به سمت اتومبیل شیرجه می زنیم تا مبادا نرسیم!

این زندگیه آخه؟

به کوری چشم دشمنان اسلام، خوشه مونم ٣ هه!! درآمدمون هم خوبه! خونمونم بالا شهره! و به کوری چشم خودمان حالشو نداریم پولامونو خرج کنیم، وقت تفریح و مسافرت نداریم، حوصله بچه و بچه درست کنی نداریم، حال مو شونه زدن هم نداریم حتی!

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!!!

از اون مسخره تر اینکه شوشو نزدیک محل کارمون چند تا آپارتمان داره! ولی خونه مون اجاره ایه!!! و مضحک اینکه با همین پول پیش و اجاره ای که میدیم همین اطراف می تونستینم آپارتمان ١٨٠ متری فول امکانات ( خدا به کمرم بزنه اگه دروغ گفته باشم) با جکوزی و استخر و کف پارکت و ۵ کولر گازی و ... بگیریم!

والا حق دارین به عقلمون شک کنید...

اما دلایل ما برای اینکار چه بود و چی شد؟ ١- مردم عقلشون به چشمشونه و وقتی بگی خونم اونجاست رفتارشون زمین تا زیر زمین عوض میشه ٢- جلو فامیل آبرو داریم نگن یکوقت چرا اونجا؟ ٣- مردم اون منطقه با کلاسن! ۴- امکانات تفریحی اش عالیه (تا دربند ٢٠ دقیقه!) ۵- پیشرفت کنیم! ۶- مامان شوشو راهش بما دور نباشه!!!

می خوام این مستاجره را که بیرون انداختیم خودمون بریم تو این خونه و اگر شوشو مخالفت کنه باید از رو جنازه من رد شه. اون خونه هم باشه برای کلاس. من دیگه بریدم. شوشو هم دیگه تقریبا آخر خطه....

پ ن : اگه براتون سئواله که چرا کارمون را منتقل نمی کنیم باید بگم من که طاقت اجاره ماهی ٢ میلیون را ندارم و حیفم میاد مشتری هامو از دست بدم و شوشو هم دلش نمیاد پست و مقامشو ول کنه...