دیشب فیلم روزی روزگاری آمریکا را دیدم. نمی دونم شاید شما هم دیده باشین چون یکی دو سال پیش تلویزیون ایران هم پخش کرد و صد البته با سانسور. ما با زیر نویس دیدیم. جریان کلی فیلم داستان ۵ تبهکار آمریکاییه که از سن ١۵-١۶ سالگی تا ۵٠ سالگیشون را روایت می کنه. موضوع بحث من بر سر داستان فیلم نیست موضوع بر سر تفاوت هاست. بقدری تفاوت فاحش است که گاهی فکر می کردم غیر واقعییه! مثلا یکجای فیلم دختر ١۴ ساله لباسشو در میاره! یا یک دختر کوچولو دیگه فاحشه است و قیمتش هم کیک خامه ای توت فرنگیه و از اون مسخره تر مشتریش یک بچه ١٠ ساله است!!!

نمی خوام بگم دروغن بلکه با ذهنیت ما نامانوسه.(شاید ما هم آب نمیبینیم! وگرنه شناگرهای قابلی هستیم... ) تصور اینها با دنیای ما فرق اساسی داره و اونهم اینکه ما موضوعات را علنی نمیکنیم، بلکه همیشه در یک دنیای زیرزمینی قایمشون می کنیم! خیلی از ما شاید موارد مخفی غیر اخلاقی داریم که کسی نمیدونه یا اندک شمار افراد نزدیک، که صد در صد ازشون آتو داریم که اگر لو بدن بتونیم جبران کنیم!

با توجه به مطالب و داستانهایی که از جامعه آمریکا در ذهنم دارم نتیجه می گیرم که آنجا موارد جنسی کاملا حل شده اند. شاید در برهه ای از زمان به افراط و تفریط هم رفته باشد اما امروز روز از این بابت نگران نیستند، حداقل نه آنقدر که جامعه ما به پالتو کوتاه و چکمه بلند گیر میده!! تو ایران اگر نوجوانی درگیر این مسائل بشه از درس و زندگی میافته و به نوعی آینده اش تباه میشه... یا باید زندگی جامعه پسند داشته باشی ( بذاری برای بعد عروسی!) یا فنا بشی. نه فکر نکنید غلو میکنم ... اگر بصیرت را قاضی کنید به همین نتیجه می رسید.

حالا به این مطلب برسیم که با توجه به اینکه سن ازدواج بالا رفته، چقدر این دنیای زیر زمینی وسیع شده! و چقدر موضوع نگفته مانده و چقدر گفته شده و سر بر باد رفته!

چه باید بکنیم؟ باید زنها و مردها و فرزندانمان را در دنیای دو وجهی رها کنیم یا محدود کنیم؟ باید اساس را دور بیندازیم و نسخه آمریکایی بپیچیم؟ زمینه ازدواج در نوجوانی و طلاق در جوانی را فراهم کنیم؟ وام بدهیم مردم مزدوج شوند و کار به مسائل مخفی نداشته باشیم؟!

کاش اندیشمندان می توانستند فارغ از ذوق اسلام ١۴٠٠ سال پیش  اینو گفته! فکری اساسی بکنند... تا نه سیخ بسوزه نه کباب نه دل!

خواب پریشان من!

دیشب خواب دیدم عروسی شوشوهه و من دارم وسط می رقصم! تنها دلیلم هم این بود نذارم کسی بفهمه ناراحتم!! کلا آدمی هستم که نمی ذارم ناراحتی هام علنی بشن. زیاد اهل درد دل و ... (البته در دنیای واقعی نه مجازی) نیستم. که اگر بودم عروسی شوشو را عذا می کردم و دلم را شاد. سر صبحی می خواستم بزنمش! علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.

پ.ن: در جواب مامان رضا عزیزم که گفت چقدر شوهرت را پیاده کردی ،باید بگم کلا اخلاقی دارم که پول از شوشو نمیگیرم یعنی محاله دستمو جلوش داراز کنم اگه بخواد بده خودش میده گاهی هم کیفشو میده گاهی هم بروی خودش نمیاره . دلیل اصلی سر کار رفتنم هم همین بود.