سلام

لازم به گفتن نیست که پرشین بلگ قطع بوده وگرنه تا حالا من ١٠٠ بار آپ کرده بودم!

دیشب طی یک اقدام هماهنگ مهمانها را فرستادیم سر خونه و زندگی خودشان. هی چپ نشستیم گفتیم شرمنده حوصله تون سر رفت. راست نشستیم گفتیم شرمنده خسته شدین... البته اولش زیر بار نمی رفتن و تعارف میکردن ولی بعد گفتن آره دیگه بهتره بریم. ما هم جستیم و گرفتیم... حالا جالب تر اینکه هی اصرار اصرار بیان برین خونه ما!!! برا چی آخه؟ 5 روزه تنگ دل همیم...

اعتراف میکنم اینبار مامان شوشو کار دستمون نداد... آخه همیشه با خوشی میاد با خوشی میره پاش که میرسه خونش، تلفنو بر میداره و زنگ میزنه به شوشو چغلی!!! چرا اینو پخت؟ چرا اینکار را کرد؟ چقدر حموم میره؟؟! چرا توالت فرنگی درش خراب بود درستش نکرده بود؟ می دونست ما میایم چرا قبلش کاراشو نکرده بود؟ چرا لباس میخره؟ چرا بچه چیزی نمی خوره؟ چرا کتاب میخونه؟ چقدر میره پشت کامپیوتر؟چرا جوراب تو بو میداده؟!!!! چرا تعارف نکرد بیشتر بمونیم؟؟؟

خلاصه که به همه چی کار داره. البته اینها صرفا سئوال نیستند بلکه دست آویز کنایه و عذابند... منم خودم را میزنم به نشنیدن و نفهمیدن... حتی دیگه از شوشو نمی پرسم چی گفته... از قیافه اش معلومه... اگه اخم آلود باشه پس هوا پسه.... یک نفر برای حرص خوردن بسه پس من خودم را قاطی نمی کنم. البته اگه بشنوم علاوه بر حرص، کینه هم میگیرم و اوضاع خرابتر میشه... پس بیخیالش.

البته دیشب شوشو که برگشت اخمی نبود. حالا یا مامانه حرفی نگفته یا گذاشته امروز بگه!...

قراره فردا با مامان اینا بریم برای آبجی کوچیکه مبل و میز نهارخوری و پرده و ... (برای جهازش) بپسندیم. خواهری میگفت میز نهار خوری نمی خوام، بجاش دو دست مبل میگیرم، همگی زدیم تو پرش...  احتمالا وقت بشه میریم لباس و خرید عروسی! چه حالی میده...

اگه چند روز نبودم نگران نباشین میرم پی کار خیر...

پ ن: در پاسخ به دزیره جون باید بگم ابدا و ابدا حال نمی کنم با مادرشوهر جایی برم ولی از ترس عواقبش دیگه گاهی از این ناپرهیزی ها میکنم دیگه! البته بعدش فحشه که به خودمو و آبا و اجداد مادرشوهره میدم ولی دیره و من آدم بشو نیستم. خشت اول گر نهاد محبوبه کج....

پ ن: 2 روز پیش یک تراول 50000 ت گم کرده بودم امروز پیداش کردم. از بالای کشو افتاده بود تو کشو پایینی.. یک ذوقی کردم. برید کشو هاتون را بگردین !