بازی:

مامان رضا منو به یک بازی دعوت کرده که خوب چون منم سر و گوشم میجنبه این بازی را انجام میدم. ۵ خصوصیت اخلاقی من چیست؟

١- من ترسو هستم: من از سوسک و موش و مارمولک و قورباغه نه تنها نمی ترسم بلکه قاتلشان هستم پس اونا باید از من بترسند. من از سرعت تو رانندگی نمی ترسم. سرعت ١۴٠ را هر روز میزنم... من از تاریکی و تنهایی نمی ترسم. از آینده و خدا  و جهنم هم نمی ترسم. من از رو در رو شدن با مردم می ترسم. من از دهن به دهن شدن میترسم. چون معمولا جواب آماده تو آستینم ندارم و همیشه هم کم میارم. حتی اگر حق ١٠٠% با من باشد هم نمی تونم جواب بدهم. شاید بخاطر تربیتم هم باشد. همیشه مامان گفته از ترس آبرو و ... دهنمان را ببندیم... اما مطمئنم اگر یک روز ترسم بریزه قطعا آدم ترسناکی میشم!

٢- من شلخته هستم: چی بگم که هرچی بگم تف سر بالاست!

٣- من جو گیر میشم: من شدیدا اهل جو گیر شدنم... نمی دونم چرا ولی فقط کافیه یکی کنارم ویراژ بده. همه قول و قسمهام را فراموش میکنم . کافیه توی جو رقص و ... قرار بگیرم دیگه هیچی جلو دارم نیست. تو مجلس عزا هم من صاحب عزا میشم! اگر همه درس خون باشن منم خرخون میشم. همه تریپ باشن من بدترم.... گاهی خودم هم حرصم میگیره ولی چه کنیم همینه که هست...

۴- خوشخوابم: به قول شوشو هنوز چند سانت با بالش فاصله دارم ، رفتم اونور آب. گاهی تا ٢١ پادشاه هم خواب میبینم بعد از خستگی یا گشنگی بیدار میشم! جاش هم مهم نیست اطواری نیستم همه جا میخوابم. شوشو میگه محبوبه فقط تا حالا روی خر خوابش نبرده! تو همه وسایل نقلیه اعم از زمینی و دریایی و هوایی خوابیدم...

۵- آدم خوبی هستم: جدی میگم من آدم خوبی هستم. رذایل اخلاقی ندارم. حلال و حروم سرم میشه. دروغ کم میگم. مردم آزار نیستم. هیز و هوسباز نیستم. زبون دراز و دریده نیستم . خوش اخلاق و مهربونم و... در کل آدم خوبیم.

حالا نظر تون راجع به من چیه؟

از ماست که بر ماست:

حکایت تا بدان جا پیش رفت که تصمیم گرفتم مامان شوشو راببرم دکتر. در نتیجه از وقت گرانبهای کارم زدم و دوان دوان رفتم خانه و ننشسته دویدیم به سوی مطب. از آنجا که وقت قبلی نداشتیم مجبور شدیم بمونیم بین مریض ها بریم تو... از ساعت 5 تا 9 علاف شدیم. و غیر از پول ویزیت هزینه 116000 تومانی دارو! ( باورتون میشه؟) افتاد گردنمان. مطمئن باشید که از شوشو میگیرم ولی خب در اصل جیب من و اون نداره و مسخره تر اینکه بعدا مامان شوشو میره پولشو از یه جایی که نمی دونم کجاست میگیره!!!

هول هول شام پختم. قیمه. ساعت 11 خوریم و حالا منو میگی رو به موتم دیگه. از شام که فارغ شدم مقدمات نهار فرداشون را ردیف کردم ( سیب زمینی و شنسیل مرغ) فقط باید سرخش کنه.

شاید امروز برن. توکل به خدا

شوشو میخواد ماشینشو بفروشه. میگه سال بگذره مدلش پائین میاد و افت قیمت میکنه. البته بهانه است مطمئنا یا دلشو زده یا با پولش میخواد یک کاری بکنه که من نمی دونم. اینقدر مرموزه بخدا... والا من هنوز خبر ندارم دارایی هاش چی هستن  و کجان... گاهی از زبونش میپره میگه من اینجا زمین یا آپارتمان دارم... یا گاهی منو میبره محضر چیزی بنام کنم یا به نام کسی بزنم. ولی دیگه هیچی...

بازم شکر خدا چون قبلا مامانشو میبرد به نامش میزد اما حالا منو میبره. باور تون نمیشه ولی مامانش هر بار ازش مقداری تیغ میزد... اما من سیاست مدارم. میذارم بجا بشه بعد...