سلام

من امروز اراده کردم بیام اگه شده دو تا خط بنویسم... اینجوریاس که الان یک ساعته زل زدم به مانیتور و به اراده ام بد و بیراه میگم که چرا تصمیمی میگیری که انجامش خیلی سخته؟... منتهی دیگه ارده کردم و چاره ای نیست

از احوالات من نپرسید که داغونم. سه چهار هفته گذشته را تقریبا رو به قبله و در وضعیت وحشتناک برزخی گذروندم و سه روز هم بیمارستان بودم...

حدس زدین؟ خب من دوباره سرم به دیوار طویله خورده و یکی را به این دنیا دعوت کردم... الان هم به همون دلیل دارم از شدت بالا آوردن، سردرد و سر گیجه، فشار پایین ، خستگی و درد معده می میرم... غذام شده نون و پنیر و قیافه که خدایی مصیبت زده... باز خوبه هوا سرده، اون دفعه که تایستون بود و خیلی اوضاع بدتر بود. الان هفته 9 هستم.

ممکنه الان به فکرتون برسه که بهم بگین مثلا صبحها قبل از بلند شدن این کار را بکن و اون کار را بکن و اینو بخور و اونو نخور و ... ولی نگین ترا خدا... همه راهها امتحان شده و همه درها بسته بوده... این توصیه ها برای ویار کم و متوسط خوبه عملا به درد من نمی خوره اصلا... فقط سرم زدن چند ساعتی بهترم میکنه یک قرص هم فامیلمون از خارج آورده که خوبه و 4-5 ساعت منو به زندگی امیدوار میکنه...

اون هفته اونقدر بالا آوردم که معده ام خونریزی کرد و راهی بیمارستان شدم. اونجا نمی دونم چی زدن که خوب بودم اما همش خواب بودم به طوریکه رجب طفلک اومده بود ملاقات و رفته بود و چند سری پرستارا اومده بودن و تازه آمپول هم زده بودن من بیدار نشدم! ولی خوب بود تازه خواب هم دیدم!

بچه ها من اوضاعم ناجوره. تو سونوگرافی یک تومور هم بود که دکتر گفته 50-50 ممکنه بچه بمونه... گفت اگه همینجور بمونه احتمال سقط زیاده... ترا خدا برام دعا کنید. ممنون