زنها قویترند.

به نظر شما یک وزنه بردار قویتره یا یک دونده ماراتن؟ به قیافه شون که بنگری البته ابهت آقای وزنه بردار بر حالت زردنبوی آقای دونده برتری داره و سریع میگی وزنه برداره قویتره... اما زندگی که همش مسابقه و مدال نیست که... باید همیشه بدویی تا حداقل به گردش برسی. اگه تونستین جلو بزنین که فبها...

این مقایسه در حالت جامع مقایسه زن و مرده! مرد نقش وزنه بردار قوی هیکل و خوش استیل را بازی میکنه و زن فلک زده همون دونده است (از ملیت اتیوپی اش!! یعنی دیگه خیلی لاغر و مردنی...) . مرده میتونه خانمه را با یک دست به بالا پرتاب کنه (مهم نیست که شاید یادش بره بگیردش مهم موضوعه. نذارین ذهنتون منحرف بشه) ولی خانمه حتی قادر نیست یک دست آقاهه را جابجا کنه اما در عمل و زندگی واقعی خانمه شاید ٣-۴ ساعت بچه ١۵ کیلویی مرضیش را می چرخونه تا آروم باشه و مبادا آقا بیدارشن. همینطور چندین بسته خرید را کیلومترها میکشه و چند طبقه میبره بالا وسریع مرتب و جابجاشون میکنه، میشوره میپزه ، میسابه و ... .

خانم مسافت خیلی طولانی ای را برای خرید بهتر و ارزانتر طی میکنه تا به اقتصاد خانه اش کمک کنه اما آقا تا نونوایی هم با ماشین میره البته اگه نتونه زنش را برای باگت خوردن هر روزه قانع کنه و محاله که ماشین دست کسی بده چون اعتقاد داره آدم مالش باید دست خودش باشه!

خانم صبح ١ ساعت زودتر از همه بیدار میشه و در کمال سکوت صبحانه راحاضر میکنه و خودش و بچه را آماده میکنه و آقا ١٠ دقیقه قبل از حرکت بیدار میشه و غر میزنه و ... میرن سر کار. تا عصر که با هم برمی گردن. اما چون آقا کوه کندن و خسته شدن میرن دوش میگیرن و جلوی ماهواره همه چیز نگاه میکنن و تلفن میزنن و گیم بازی می کنن و گاهی هم بیرون با دوستاشون مسائل جامعه را حلاجی میکنن اما دونده بدبخت در حال...

واقعا شما بگین کی قویتره؟؟

جوار دوست!

۵شنبه و جمعه در جوار دوست گذشت و بسی سخت گذشت. فکر نکنین من از اون عروسهای بد جنسم یا بی عرضه که نمی تونن قلق مادر شوهر را بیابند . نه ... مادر شوهر اینجانب زمانیکه برای بار اول عروس دار شد دچار یک جهش ژنتیکی گردید و تبدیل شد به پدیده ای که تمام افراد (شامل کلیه افراد ذکور و اناس طایفه) باید تمام هوش و حواسشان را جمع کنند تا مبادا گزکی بوجود آمده و گزیده شوند!

خب طبعا من با فراست بسیار این نکته را مد نظر داشته و دارم و کمر همت بدان بسته ام که مبادا مورد نا مطلوبی به کارنامه سراسر سیاهم افزوده شود و در این راستا کلیه نیروهای مثبت عالم و ارواح قدیسین و پاکان جهان را به مدد طلبیده ام و تا امروز ( از ۵ شنبه تا ۶ صبح ) شکر خدا مصون مانده ام هر چند هواشناسی خبرهای نا جالبی میدهد...

لیست خدمات: ۵ شنبه شب: مرغ و خورشت بامیه بادمجان . جمعه صبح: لبنیات و شیر کاکائو و آب پرتقال ١٠٠% طبیعی و کاسترد. جمعه ظهر: قورمه سبزی . جمعه شب: بنا به هوس مادر شوهر گرامی در یکی از باغچه های لواسان بسر شد. شنبه صبح: لبنیات و تخم مرغ عسلی

در راستای پاچه خواری قرار است امشب به پاساژ اندیشه رفته و نوبت دکتر هم بگیریم ( بابا من خودم دکترم . این موارد عصبیه و گاهی هم سیاسیه. مثل سر خرید طلای عروسی که معلوم نبود فشارشون بالا رفته یا پائین افتاده و قطعا خرید کنسل گردید.)

همچنین بر عهده اینجانب ٣ ماموریت است که تا ظهر باید انجام دهم: ١- چک کردن طرح اقتصادی کوفتی ٢- شرایط سفر یه سوریه را بپرسم و حتما که باید سر کیسه شل بشود ٣- کارت شارژ بگیرم

دارم براتون حالا....