سلام

چند روز پیش تو یک خیابان شلوغ و پر رفت و اومد بودم. همینجور مردم میرفتن و خرید میکردن و میچرخیدن. اون  وسط یک مرد ویلچری حدود 35 ساله بود که گدایی میکرد. اومد نزدیک من و دستش را دراز کرد. پاهاش به طرز رقت باری کوچیک بود اما بالاتنه اش ظاهرا سالم بود. دست کردم تو کیفم و یک هزار تومانی بهش  دادم و رفتم دنبال کار خودم.

هنوز چند قدم دور نشده بود که عابر بانک دیدم و وایسادم تو صف سه چهار نفریش تا نوبتم بشه و پول بگیرم. همینجور وایساده بودم که احساس کردم چیزی خورد به پشتم. برگشتم نگاه کردم ببینم چی بوده... دیدم همون معلول ویلچری داره با لذت آرنجش را میماله به باسن من...

نمی تونم از حسم براتون بگم. هر کس دیگه ای بود کم کم چهار تا فحشش میدادم یا کتکش میزدم... اما... احساس میکردم الان بالا میارم. تا حالا با همچین صحنه ای روبرو نشده بود. همیشه احساس ترحم بود با من در مقابل این افراد و یکجوری پرهیز و کنار کشیدن. حالا در مواجه ای بودم که هر کار میکردم مقصر بودم ...

هیچ کار نکردم... مثل اسب سرم را انداختم پایین و رفتم...