به همه سلام

امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشین بی هیچ نگرانی...

اون هفته جشن الفبا از طرف مدرسه مانی برگذار شد که خیلی جالب بود و ربیعه خانم چنان جو گیر شده بود که انگار بچه اش از هاروارد فارغ التحصیل شده! حالا چه کوهی کنده بودن... الفبا یاد گرفته بودند...جشنی و کیکی و مدال و لوح افتخار و ... نمی دونید چه خبر بود! ما که تا حالا ندیده بودیم. اینم از مزایای بچه اول بودنه که همه چیز برای مادرش تازگی داره.

اولش سرود خوندن و قرآن. بعد هم قلقلی اومد نمایش و مسابقه اجرا کرد بعد هر کلاس یک نمایش اجرا کردند که گفته بودند از مامانهاتون مخفی کنید که خیلی سورپرایز شدیم البته همه شون هم قاطی کرده بودن و دیالوگهای همو میگفتن... وضعی بودا... بعد هم خاله سارا اومد جیغ جیغ کرد و مراسم اهدای لوح و مدال و گل و پرچم و ... جشن هم تو خانه معلم ولیعصر بود.

به من هم لوح تقدیر دادن. چند وقت قبل یک برنامه ای بود بنام تغذیه سالم . من هم با آش رشته و چیز کیک شرکت کردم که بهم لوح تقدیر دادن. دی: خیلی بهم حال داد راستش. 15 سالی بود که تقدیر نامه نگرفته بودمزبان توش نوشته که دستت درد نکنه غذات خوشمزه بود.

اینم عکس مانی بعد از دریافت لوح و مدال

اینم یک عکس دیگه (نمیدونم چرا کیفیت عکسها خوب نیست. دوربینم خوبه ها آپلود سنترش خوب نیست. اگه سایت آپلود خوب سراغ دارین بگین عکسها را اصلاح کنم)

--------------------------

دو تا نوزاد هم به تازگی در فامیل ما متولد شدن. یکی از دختر خاله یکی از دختر عموم. دو تاشونم دختر به فاصله 12 ساعت از هم به دنیا اومدن. اسم بچه دختر خاله نازنین زینبه (ببخشید ولی من اصلا اسم دو قسمتی برای دختر دوست ندارم مخصوصا با ترکیب نازنین...) بچه دختر عموم هم یسنا... از اونجا که اسم برادرزاده خودمم یسنا ست باعث شد که زن داداش گرامی کلی ادا بیاد که چرا اسم بچه منو گذاشتن روی بچه شون... به نظر ما که خیلی مسخره بود کارش! انگار اسم اختصاصیه! کلی هم حرف بار فامیل ما نمودن که ما هم گذاشتیم لای سبیل و هیچی نگفتیم...

 

اینم عکس چیز کیک که برام لوح تقدیر به ارمغان آورد:

من فعلا برم خدافظ