سلام به همه

اگه احتمالا امروز یک خانم خوشکل لاغر چشم سبز مژه بلند و موقرمز را توی خیابان دیدین و شما را میخکوب کرده اون من بودم!از خود راضی

خب اولا که رژیم تموم شد و من با 61:300 شروع کردم و با 57:800 تمام. دستم درد نکنه واقعا ولی باور کنید خیلی گشنگی کشیدم! باور هم نمیکنید خودتون شروع کنید باورتون میشه. الان به چند تا هدف مهم رسیدم اول اینکه سه کیلو نیم وزن از دست دادم که جای خوشحالیه دوم : بدنم نسبت به غذا دیگه حریص نیست انگار معده کوچک شده باشه و گنجایش خیلی زیادی نداره پس تو عید نسبتا مصون هستم سوم هم چون میدونم با این زحمت وزن کم کردم محاله زیاده روی کنم.

همینجا به خودم خواهری دوست خواهری ، نانازی و پرستو و همه اونهایی که با ما بودین اما خاموش بودین تبریک میگم هرچند من نفر آخر شدم (همه ظاهرا بیشتر وزن از دست دادن) اما خوبه به خودم افتخار میکنم!

مژه هم آخر رفتم گذاشتم. لامصب چسبیده بود به مخم و ول نمیکرد! هی میگفت من مجه(مژه) بلند میخوام یالا مجه یالا مجه! منم دیدم درست نیست احساسات کودک درونم را نادیده بگیرم پس فردا سر پیری کار دستم میده. این بود که رفتم مژه گذاشتم هوارتا! اینقدر بلند و خوشکل و مشکیه که الهی موش بخوردش! البته از اونجایی که هیچ کار ما بدون دوباره کاری نمیشه یکبار رفتم خیلی پسندم نبود به نظرم تفاوت چندانی نمیکرد بعد کلی غر زدم سرش و فردا دوباره رفتم درستش کرد... ترمیم هم نمیرم! میرم وسایلش را میخرم هر وقت افتاد خواهری برام بچسبونه... فی نفسه کار بسیار آسونیه و الکی شلوغش میکنن که پول بیشتر بگیرن! بنده هم خدای استعداد... الان یاد گرفتم مژه اکستنشن میکنم براتون 20 تومن!

از سایر استعدادهام براتون بگم؟ موهامو رنگ کردم دیشب... قرار بود ماهاگانی بشه اما بیشتر به شرابی تیره میخوره. حالا یا دوباره کاری میکنم و امشب با واریاسیون سبز ردیفش میکنم یا هر 5 دقیقه خودم را تو آیینه نگاه میکنم تا به خودم عادت کنم و خوشم بیاد...

عکس العمل مانی خیلی باحال بود. صبح موهامو دید و گفت: مبارک باشه مامان...قرمز کردی سرت را؟ ... بعد ده دقیقه هم گفت: خوب دیگه بسه برو بشورش من همون مو طلا را دوست دارم... !! اصولا مردها در هر سنی فکر میکنن زنها به خاطر اونها کاری را انجام میدن و به طور واضحتر به خاطر اونها زنده اند!(رجب هنوز ندیده)

امروز تو مترو همه منو نگاه میکردند! راستش را بخواهید زشت نیست یکجورایی خیلی هم خوشگله اما من جسارتش را ندارم... امروز همه میخ میشن به من!

چند روزه دارم خونه تکونی میکنم .دیگه جوون ندارم. الان نصف آشپزخانه مونده و اتاق مانی که مثل میدون جنگه! هرچی هم تمیز کنی ظرف چند ثانیه دود میشه میره هوا... یک سبزه خوشگل درست کردم و یک ظرف هم شیرینی پختم برای خودمون شامل نان کشمشی نان نخودچی ، کنجدی و نارگیلی...خداییش هم مزه هاشون خیلی خوب شدن. احتمالا همش را خودمون میخوریم برای مهمونها میخریم! ما کلا سیستممون اینجوریه که هرچی داریم خودمون میخوریم برای مهمون هیچی نمیمونه !

فرداشب یکی از دوستای رجب دعوتمون کرده برای چهارشنبه سوری تو باغشون سمت کرج...فکر کنم خیلی خوش بگذره اما نمیدونم چی بپوشم! میترسم اسپرت بپوشم همه تیپ خفن بیان (این دوست رجب خیلی ثروتمنده مامانش 3 تا ده داره باباش هم فقط خدا داند) میترسم تیپ بزنم همه ساده باشن خیلی تو چشم باشه مخصوصا با این موهای شرابی...حالا برم کمد را زیر و رو کنم ببینم چه میشه کرد!

فردا ساعت 7 صبح وقت آرایشگاه دارم اما 8 میرم . ولش کن بابا...مطمئنم سرکارم میذارن! همون هشت میرم فوقش کمی معطل میشم که اتفاقا اینروزها تو آرایشگاه خیلی خوش میگذره. خوشحالم عیدی وجود داره و همه حداقل یکشب عید غذای خوب میخورن...

برای همه دوستای عزیزم سال خوب و خوشی را آرزو میکنم و وعده خوشی بهتون میدم که سال 92 همون سالیه که چند ساله منتظرش هستیم. سالی که بعد از مرداد دیگه احمد*ی*نژا*د را نخواهیم دید. آمین

به ادامه مطلب هم سری بزنید.

خدانگهدار همگی. سال نو مبارک

پ1:موهام دقیقا مثل این عکس شده رنگش:

https://encrypted-tbn2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSOyURVtBwxFFalmTPfNBmRW0CKKTmlm9XB1NiFSkOmSpiXyM_wبا تشکر از مامی سایت


ممکنه براتون تو این 15 روز تعطیلی پیش بیاد دور هم باشین اما کاری نداشته باشین که انجام بدین و حرفها هم تموم شده باشن. اینجور وقتها بازی کردن خیلی حال میده. 3 تا بازی محبوب من دارم که پایین براتون شرح میدم شاید شما هم خوشتون اومد و سرگرم شدین:

1-بازی شاه و دزد: تو این بازی یک شاه داریم یک وزیر یک جلاد و یک دزد. با قرعه افراد نقششون را برمیدارن. هرکی اسم شاه براش در اومد میگه من شاهم وزیر من کیه؟ وزیر هم خودش را معرفی میکنه. شاه دستور میده وزیر جان دزد را پیدا کن. وزیر باید بین دونفر که یکی دزه یکی جلاد ، دزد را پیدا کنه. اگه درست بگه جلاد مطابق هوی و هوس شاه دزد بدبخت را محاکمه میکنه وگرنه خودش باید جورش را بکشه

ما بعضی وقتها تعدادمون زیادتر بود چند تا اسم هم بنام مردم تو قرعه ها میذاشتیم تا بازی را سختتر و هیجان انگیزتر بکنه. تصمیمات شاه هم بدون محدودیته! مگر اینکه خودتون اول بازی قانون اساسی تعیین کنید. یکبار زمان دانشجویی تو اردو  ما تو اتوبوس این بازی را کردیم من دزد بودم و گیر افتادم! مجازاتم این بود بزنم پس گردن راننده!

2- این بازی نفرات نداره یکجور مشاعره است منتها باید بجای یک بیت یک قسمت ترانه را بیاری و بخونی. مثلا از آ : آخرش فدات میشم اما نه حالا حالاها...خاک زیر پات میشم اما نه حالا حالاها... هرچی بی استعدادتر و بدصداتر باشید این بازی بیشتر مزه میده!

3-جرات یا حقیقت: به یک شیشه ایستک یا هرچیزی مثل این نیاز دارین و یک جمع فضول و بدجنس! شیشه را یکنفر میچرخونه سرش مقابل هرکس ایستاد بقیه اونو به چالش میکشند. اول میپرسن جرات یا حقیقت؟ مثلا میگه جرات... ازش میخوان اگه جرات داره بره زنگ بزنه فرار کنه... اگه جراتش را داشت که کلی با حاله اگه نه باید تاوانش را بده. مثلا به همه بستنی یا بوس بده

یکبار به رجب گفتیم اگه جرات داره بره ذغال قلیون یکسری مردم که دم ساحل نشسته بودن را بدزده... جرات داشت... دهن یاروها نیم متر باز مونده بود...

یا بجاش حقیقت را انتخاب میکنه که همه میتونن ازش سئوال شخصی بپرسن و باید راستش را بگه عواقبش هم پای خودش...

------------

البته بازی های زیادی هست مثل اسم فامیل و  گلاب به روتون تخته و ورق و ... اما اینها هم بد نیست. امیدوارم ساعات خوشی براتون بوجود بیارن و شاد باشید