سلام به همه

سلام مخصوص به اکرم جونم که صد تا دلم براش تنگ شده...

همه چیز طبق برنامه پیش رفت و مانی خان متولد شد! یعنی تولد شد... کیک و پفیلا و آب میوه با مخلفات و کادو... ساعت ۵/١٠ مراسم شروع شد تا ١۵/١١ . چقدر بچم شاد بود...

خیلی تلاش کردم عکس بذارم ولی شرمنده بلد نشدم آخر... help me!

کیک عبارت بود از یک ماشین بزرگ زرد رنگ البته قرار بود شکل پژو باشه ولی شکل فولکس قورباغه ای دراومد. همچنین قرار بود خیلی خوشمزه باشه که خب چندان دلچسب نبود. اینو یک آدم شکمو میگه پس قبول کنید که بهانه گیری نیست.

هدیه ها عبارت بودند از یک ماشین پلیس کنترلی 6500 ت و یک ماشین مسابقه ای 3500 ت و مداد رنگی 4000ت. سایر موارد فشفشه و برف شادی و کلاو و بادکنک و ظروف یکبار مصرف و ...

روز پر مشغله من

امروز خیلی کار دارم که باید همشو انجام بدم 3 تا بانک باید برم 2جا پرداخت و یک دریافت... من فقط دریافتشو دوست دارم پس خیلی عجیب نیست که انجامش دادم و پرداختها مونده. راستش 4 تا قسطم عقب افتاده و حسابم مسدوده باید برم سریع حلش کنم. از قسط ماهیانه بیزارم چک خیلی بهتره . حالا فکر نکنین خیلیه ها... 69000 ت ولی حسش نیست!

باید برم شورای حل اختلاف و از مستاجر شوشو شکایت کنم و بندازمش بیرون... اجاره نمیده و تازه همسایه هاشونم عاصی شدن و همش به شوشو اعتراض میکنن میگن کودک آزاری دارن! باید حتما امروز برم وگرنه شوشو دیگه حالش گرفته میشه از سر هفته تا حالا مونده تو ماشین...

موضوع تولد هم بود که حل شد به سلامتی

موبایل شوشو را ببرم بدم بهش دستم مونده و اوقاتش حسابی تلخ شده... آخه کی اول صبح بولوتوث میبینه؟ ... من... پس باید جورشو بکشم...

دندان پزشکی که احتمالا نمیرم .بابا ... مگه زوره... پول بدی و درد هم بکشی حرف هم بشنوی!... میرم پیش یه دکتر بشر دوست!

همین روزها مهمون داریم (قوم شوهر) و باید خونه تکونی حسابی بکنم . راستش مامان شوشو خیلی تمیزه و صد البته ایرادگیر پس پیش به سوی کلفت پارتی!!

....

روابط اجتماعی:

امروز توی بانک نوبتم 660 بود اما یک آقای مودب یه شماره به من داد که 621 بود . اولش خیلی ذوق کردم و ممنون شدم. اما بعد مرتیکه دم گوشم وزی کرد و گفت من مسیرم دربنده میتونیم با هم باشیم؟

در حال انفجار بودم... وای خدا... چی باید میگفتم؟  میخواستم پارش کنم دیگه... ولی در راستای ادب متعالی و روابط اجتماعی بالا  نگاه تحقیر آمیزی کردم و دوتا صندلی رفتم آنطرفتر.... ولی آی تو دلم فحشش دادم....مرتیکه گوساله!

نمی دونم این آدمها چند درصد تیرشون به هدف میخوره ولی خاک تو سر همشون کنن... مملکت ما جوری شده که تشخیص آدم پاک و ناپاک مثل شکافتن اتمه... حالا منو میدیدن یه زن عادی با سر و وضع معمولی و آقاهه میانسال و مودب و با قیافه متشخص.... اون منو چی فرض کرد و من اونو چی؟ باید گاهی نزاکتو بندازی کنار و آدمشون کنی... میخوام چندتا حرف کلفت برای این مواقع تو ذهنم جور کنم...

احضار شدم:

همین حالا شوشو زنگ زد و احضارم کرد... بدوم برم اگه سرمو دوست دارم