سلام

یک مدتی که آدم دست به قلم (کیبورد) نبره انگار چشمه استعداد نویسندگیش هم خشکیده میشه و حس و حالش از دست میره! منم همینجوری شدم. این مدت خیلی خبرا شده و خیلی اتفاقها افتاده که الان دیگه بیات شده اما شاید بعضیاش بد نباشه هنوز...

در راستای اینکه بدجور کساد شده بازار دو ماه پیش من اون دفتر را دادم دست کارمندم و خودم با این یکی دختره اومدیم یک دفتر دیگه. الان من یک فعال اقتصادی با دو شعبه هستم!! اما پشه داره ته جیبم ملق میزنه... هزینه هام بطور سرسام آوری رفتن بالا و این وضع هم که میبینید دیگه ... دلم خیلی برای مردم کم بضاعت میسوزه. جاییکه میبینم خودم دیگه نمیتونم  هرچی خواستم بخرم دیگه وای بحال اقشار کم درآمد...

تقریبا هرچی که فکرش را بکنید دو برابر شده... مثلن تو ذهنتونه یک کالایی 20 هزار تومنه میرین بخرین میگه 40 هزار تومن! اما بهتره اصلا نگران نباشین چون تورم زیر 20 درصده... دلتون قرص باشه... فقط خوشحالم که خونه خریدیم و از این بابت نگرانی دیگه نداریم چون رجب میگفت 35% هم ملک گرون شده...

دلم میخواست یک مغازه داشتم میدادم اجاره . سر ماه به ماه یارو اجاره مغازه را میریخت به حسابم هر روزم داراییم با ارزش تر میشد ... فک کن ... چه زندگی ای... اما الان برعکسه! سر ماه به ماه 1200 میریزم برای اجاره مغازه...

بابام یک خونه جدید خریدن. خیلی خوشکله آدم میره اونجا روحش شاد میشه. اون هفته با مامانم رفتیم پرده و مبل و لوستر خریدیم... همه چیز از اون مهر ماه که من خریدم چند برابر شده. لوستر 280 شده بود 445 ت. مبل هم که صاحاب نداره... آدم نمیدونه چه خبره اون زیرها...هرجور بگن و بفروشن باید قبول کنی دیگه... پرده هم خیلی گرون شده بود اما تا کشور کریمه چین هست ابدا نگران نباشین . پارچه براتون میبافه ماااه شب چهارده...فقط مشکلش اینه که هر روز از قطرش کم میشه یکروز هم میبینی دیگه نیست...

دختر خالم هم دیروز زنگ زد (همون که گفتم 3قلو داه) خونه اش را عوض کرده جاشون با یک پرستار و 3 تا بچه خیلی کوچیک بود. خواست امروز بریم براش پرده بگیریم... الان من تبدیل شدم به متخصص پرده! تخصصم هم اینه که به فروشنده گیر میدم ریز جزییات دوخت و متراژ پارچه را برام بنویسه...تو هر مرحله هم چونه میزنم و تخفیف میگیرم...

آخه چند سال پیش بدجور سرم کلاه رفت!ّ یارو برامون زده بود پرده 15 متر. سال بعد دادم اتوشویی موقعی که حساب کرد زد 5/9 متر (اتو شویی متری کار میکنه)... باورتون میشه؟؟ بدبختانه فاکتورش را هم گم کرده بودم... آخ که هنوزم دلم میسوزه...

جونم براتون بگه امسال میخوام رجب را سورپرایز کنم و براش تولد بگیرم. 42 تا هم مهمون دعوت کردم. تولدش 22 بهمنه اما به دو دلیل شنبه 21 ام مهونی داریم. اول اینکه یکشنبه خونه است و نمیشه خیلی بیرونش کرد ما هم هزار تا کار داریم. دوم هم بچه مدرسه ای داریم و خودمون هم دیگه برای دو شنبه جوون کار کردن برامون نمیمونه...

همه جوره پیشنهاداتتون را پذیرا هستیم. یکی به داد من برسه که سه هفته است تو دلم قیلی ویلیه! فک کنم خودم بیشتر ذوق داشته باشم تا رجب بیچاره. رفتم کیک سفارش بدم آلبومش همه بچه گانه بود. میگم آقا یک آلبوم دیگه بده اینها خوب نیست. میگه خانم تا 15 سال را جواب میده... میگم برو بالای 35 سال داداچ... نتیجه اینکه از آلبوم عروسی کیک سفارش دادم.. دی...

راستی کادو هم میخوام براش صلوات شمار بخرمنیشخند قرار گذاشتیم همه کادو فان بیارن...البته خواستن ما را خجالت بدن هم اجازه دارن اما کادو فان باید باشه... جاری یک باکس جوراب خریده با 150ت هم پول قراره بده. خواهر بزرگه رجب هم جغجغه میاره و ... بقیه هم نمیدونم دیگه...

هنوز هیچی نشده همه آقایون فامیل دارن حسودی میکنند... بابای رجب که علنا تولد میخواست. رمضون داداش رجب هم میگفت منم شهریورم ... قول میدم سورپرایز بشم... حالا ببینیم چی میشه...

اگه زحمتی نیست قربون دستتون موقع کامنت گذاشتن ایمیلتون هم بدین که اگه حس و حالش بود و عکس تولد را گذاشتم بتونم براتون رمز بفرستم...

روز و روزگار همگی خوش. ارادتمند شما ربیعه