سلام به همه

چند وقت بود رجب آزاری نکرده بودم کلا یادم رفته بود چه فازی میده! 5شنبه زیاد خوابیده بودم شبش اصلا خواب به چشمم نمیومد. رجب ساعت 1 رفت خوابید اما من همچنان چون جغدی پشت کامپیوتر نشسته بودم و سیر آفاق و انفس میکردم. دیگه نزدیک ساعت 3 رفتم بخوابم. در حالیکه پاورچین پاورچین جلو میرفتم و با نور صفحه موبایل جلوم را روشن کرده بودم ، تا اومدم برم بخوابم دستم خورد روی دکمه پخش کننده موزیک و از وسط یک آهنگ با آخرین ولووم دم گوش رجب بدبخت شروع به خووندن کرد!

اولین لحظه که شخصا چنان هول شده بودم که نمیفهمیدم چطور باید خفه اش کنم! بعد که به اطرافم نگاه کردم دیدم رجب سیخ وایساده وسط تخت و داره دور و برش را نگاه میکنه! با موهای افشان و اعصاب لرزان... دیگه دیدم اوضاع خرابه خودم را زدم به اون کوچه و گفتم چی شده؟کابوس دیدی؟ از خواب چرا پریدی؟... بیا ...بیا پسرم بخواب...رجب نازه رجب ماهه...رجب شجاعه... بخواب من همینجا هستم.... نازی نازی..

طفلک هم فکر کنم تو فاز دوم سوم خوابش بود نفهمید جریان چی بود و چی شد... بماند که فرداش کلی بابت مهر و محبتم ازم قدردانی کرد و گفت خوشحاله که من کنارشم و اگه شبی نصفه شبی براش اتفاقی بیوفته یکی مواظبش هست...چه کنیم دیگه... سراپای من را باید طلا بگیره

گفتم طلا... بدجور کرم طلا خریدن دارم این روزها. اما سه تا مسئله هست اولا من از اون آدمهای بی جنبه ای نیستم که به بازار دلالی طلا و ارز دامن بزنم و مملکت را آتیش بزنم! دوما خیلی لامصب قیمتها بالا رفته اونقدرها ارزش نداره برای یک ذره فلز اینهمه پول بدی! سوما پولی ندارم . که اصولا اگه موضوع آخر وجود نداشت اون دو مورد قبل هم خود بخود مرتفع میشد و میدویدم و یک کوفتی میخریدم لااقل!

ببینم شما خرید عید رفتید؟ ما که نرفتیم! چند هفته قبل رفتم یک پالتو خیلی خوشکل و یک بوت برای سال دیگه ام خریدم یک کفش مجلسی سورمه ای هم خریدم و دیگه هیچی. از سر تا پا هم نیاز به نوسازی داریم. راستی انگار امسال رنگ مد سورمه ایه. آره؟ من مانتو سورمه ای زیاد دوست ندارم یاد دبیرستان میافتم اما کفش و شلوار لی اش را دوست دارم.

جمعه رفتیم مثلا خرید تا رسیدیم و ماشین را پارک کردیم مامان رجب اس ام اس داد که: پسر گلم ما داریم میایم خونه تون! بعد که رجب زنگ زد فرمودن ما راه افتادیم حالا میگی برگردیم؟؟ رجب هم گفت نه... شما یواش یواش بیایید ما هم زود برمیگردیم. دریغ از خرید یک جفت جوراب حتی... اگه بخوام اولویت بدم از هیچی به اندازه مامان رجب که میاد یک هفته لنگر میندازه متنفر نیستم! خداجوون میشه یک کاری دستشون بدی اینقدر حال کنن که دیگه کمتر بیان بمونن؟؟ چند تا صلوات نذر کنم درست میشه؟؟

خونه تکانی هم گذاشتم برای 15 روز آخر. با وجود مانی اصولا کار خونه بی فایده است! از اونجایی که نمیشه اونهمه کار را یکهو انجام داد نصف کابینتها و بالکنها را تمیز کردم. چند تا تکه قالی و دو سه تا پتو هم هست که قراره کارگر خانم همسایه مون بیاد برام بشوره. باز بگید پول بده! با این که ماشالا سالم و جوونه کارگر دائمی داره تو خونه اش. یک سوئیت 35 متری هم داده بهش. اونهفته هم داره میره ترکیه . خیلی خانم مهربونیه دیشب دم خونه اومد گفت اگه از ترکیه چیزی خواستی سایزت را بده برات بیارم... منم میخوام رودربایستی را کنار بذارم سایز همه جا را براش بنویسم!نیشخند

امروز کار آپلود جلو نمیره تو پست بعدی براتون دستور ماکرفری میذارم با عکس. فعلا خداحافظتون باشه. زیاد سنگین بلند نکنید شب عیدی کمر درد نگیرین! راستی هلیا جوون نمیدونم چرا نمیشه برات کامنت بزارم. این رمز جدید پرشین بلاگ مسخره اش را درآورده....