سلام به همه

من برگشتم یعنی جمعه برگشته بودم اما به خاطر تاسوعا و عاشورا گفتم نیام بنویسم باشه سر فرصت بهتر! سفرنامه ما سه بخش داره: بخش اول لغت نامه  سفر و بخش دوم سفر بخش سوم نکاتی برای شما.

بخش اول: لغت نامه:

از اونجا که ممکنه تو بخش دوم مطالبی بگم که نیاز به تامل و تاویل بیشتر داشته باشه ، اول به لغت نامه توجه فرمایید

1- درهم: یک چیز پیزوری است که بالا رفته و قصد پایین آمدن هم ندارد عمرا! شما هم اعتراضی دارید برای خودتان نگه دارید چون 2-3 هفته دیگر خبرش به تهران و شهرستانها هم میرسد و اونجا هم همه چیز گران میشود تا بفهمید که واحد پول ایران درهم است نه ریال!  اینقدر همه جا گفتن درهم بالا رفته و قیمتها گرون شدن که تصمیم داشتم اگه یکبار دیگه کسی بگه با بیل بکشمش... اما بیل هم با درهم رفته بود بالا...

2- گلف: یک چیزی است با تخصص مطلق در حالگیری! یکهو می آید . بدون خبری چیزی و تصمیماتش کلا سرشکمی است. باعث میشود که دهانتان باز شود و چند چیز نخراشیده بگویید. مثلا تصمیم اخیرش این بود که جزیره هنگام از 5شنبه 4ام محرم لغایت هروقت خواستیم تعطیل است و گور بابای مسافر بدبخت که اینهمه راه اومده! خبری هم قبلش نمیدهیم چون ما گلفیم! حالا جرات داری بیا تو آب تا بفهمی! ||(گلف قایق گشت تندرو 2 موتوره نیروی=انت=ظامی است برای امنیت دریا و یکجورایی درحد گشت =ار=شاد است)

3- خلیج همیشه فارس: مال خودمان است و کسی چپ بهش نگاه کند چشمانش را در میاوریم میدهیم سگ بخورد! بد جور عرق وطن پرستی را زنده میکند دیدنش.

4- تاخیر: یک چیزی است که اگه شما دیر برسید وجود نداره اما زود برسید 5 ساعت معطلی رو شاخشه! چون اینجا ایرانه این مطلب را بصورت بدیهی میپذیریم.

شرح سفر:

دو شنبه شب ساک سفرمون را بستم و برای نهار فردا سالاد مرغ و برای شام کتلت درست کردم. آخه سفر رفتمون با قطار ساعت 1:40  دقیقه بعد از ظهر بود. صبح وسایلمون را توی ماشین گذاشتیم چون دیگه وقت نبود برگردیم خونه. ساعت 12 به سمت راه آهن حرکت کردیم. ساعت 1 رسیدیم و رفتم طبقه بالا ایستگاه تا چاپ بلیطامون را بگیرم. آخه بلیطها اینترنتی بودند و باید چاپ بشن.

همونجا تو رستوران ساندویچ مرغمون را خوردیم و دوان دوان به سمت قطار رفتیم... به قول رجب من اگه 3 ساعت قبل از حرکت هم تو ایستگاه باشم بازم باید به واگن آخر آویزون بشم! ایندفعه هم همین شد. آخرین لحظه سوار واگن 8 شدیم و تا رسیدن به واگن 2 که جای خودمون بود یک بمال بمال حسابی!!! داشتیم. (قطار سوار نشدین بدونین راهروها خیلی باریکند فقط اندازه عبور یکنفر)

تو قطار هم مرتب خوردیم. چون واقعا کاری نداشتیم که انجام بدیم . 6-7 تا چای، میوه، آجیل، تنقلات و ... . کمی آهنگ گوش کردیم و بلاخره از سر اجبار ساعت 8 خوابیدیم. البته خواب حسابی که نه 200 دفعه بیدار میشدیم و دوباره به زور خودمون را خواب میکردیم تا ساعت 7 که رسما بیدار شدیم. ساعت 9:30 رسیدیم بندر عباس...18 ساعت تو قطار بودیم و توبه کار شدیم دیگه!

دمای هوای بندر عباس 27 درجه سانتیگراد بود یعنی 29 درجه اختلاف دما... همین مجبورمون کرد تمام لباسهامون را به زور بچپانیم داخل ساک بدبخت. از ایستگاه راه آهن تا اسکله 15 دقیقه بود که با تاکسی رفتیم. اما دریا موج بود و فقط کشتیهای موتوری اجازه حرکت داشتن و بنابراین صفش خیلی طولانی بود. حدود 45 دقیقه بعد سوار بر کشتی به سمت قشم حرکت کردیم. طول مسیر 50 دقیقه بود که این راه با لنج حدود 1:5 ساعت و با قایق موتوری(بقول خودشون قایق شوتی) حدود 25 دقیقه است.

کشتی ما اسمش نوروز بود و واقعا قشنگ بود. به قول مانی سوار کشتی عشق ممنوع شده بودیم البته بچه ام این را با صدای بلند اعلام فرمودند!! دو طبقه با یک طبقه تاسیسات و جمعا 180 نفر مسافر. با کولز گازی و تی وی و ... . روی عرشه هم هرکس میخواست میرفت اما کمک ناخدا گفت که گلف میاد کشتی را یک هفته تو پارکینگ میخوابونه! خانمها نرن بیرون!!! ما هم رفتیم تو کابین ناخدا(بقول رجب کاپیتان...اصولا بلده دل همه را بدستا بیاره)  و سرش را بردیم. میگفت مدل کشتی اش 2010 است و 900 میلیون خریده... احتمالا راست میگفت.

به قشم رسیدیم ساعت حدود 12 بود. اول با یک تاکسی رفتیم هتل. البته اونجا لازم نیست خیلی به ستاره های هتل فکر کنید همه شون تقریبا عین هم هستند. دو سه تا هتل رفتیم جا نداشت تا اینکه رفتیم یک هتلی نزدیک میدان گلها که به مراکز خرید داخل قشم خیلی نزدیک بود (پیاده 5 مین). لباس عوض کردیم چای خوردیم و رفتیم یکجایی همون نزدیک یک پیتزای عالی و میگو سوخاری بینظیری خوردیم . برعکس کیش قیمتهای مواد غذایی و کرایه تاکسی مثل تهران بود.

بهد نهار رفتیم درگهان که یکی از شهرهای جزیره است و با خود شهر قشم حدود 30 کیلومتر فاصله اشه. اونجا خریدهای اصلیمون را انجام دادیم و ساعت 9 برگشتیم قشم. رفتیم پارک ساحلی زیتون و قلیون و چای و شام . بعد هم رفتیم هتل و رسما غش کردیم!

خوبی راننده تاکسیها در قشم اینه که همشون یکپا تورلیدر هستند. روز اول موقع رفتن به درگهان با راننده حسابی گپ زدیم و اطلاعات گرفتیم . قرار شد فردا بیاد بریم گشت. ساعت 8 بعد صبحانه راه افتادیم. از خط ساحلی حدود 45 کیلومتر رفتیم تا رسیدیم به محل سوار شدن قایق شوتی برای رفتن به جزیره هنگام و دیدن دلفینها و لاکپشتها. اما گلف اومده بود و فرموده بود چون محرمه کسی حق نداره بره هنگام... انگار اونجا دیسکوهه! هر چه گفتیم بابا شاید امسال امام را نکشتند...کسی توجه نکرد. اما رجب مخ یکی را زد و ما و چند نفر دیگه با قایق رفتیم وسط دریا. خلیج همیشه فارس...خیلی قشنگه. نرین نمیفهمین عرق وطن یعنی چه... مرغهای دریایی شیرجه میزدن و ماهی میگرفتن. حتی در فاصله 60-70 متری ساحل کف دریا پیدا بود و ماهیها را میتونستید ببینید...

بعد رفتیم پارک کرکودیلها و از 6-7 عدد کروکدیل بیحس و حال دیدن کردیم. یارو حال نداشت دهنش را ببنده! همونجور باز مونده بود . البته مربیشون گفت برای هواگیریه ! یکبار یکیشون کمیه تکان خورد ، مانی ذوق زده شده بود میگفت مامان اینها واقعی اند!!! دو سه تا شتر مرغ و مرغ و خروس و بز هم داشتند در کل جالب نبود. قیمت بلیطش 2750 بود...

بعد رفتیم جزایر ناز. خیلی نزدیک ساحلند. موقع جزر میشه با ماشین برین اونطرف اما موقع مد که آب بالا میاد تا نصفه میره زیر آب. خیلی بکر و قشنگ بود. کلا برعکس دریای شمال تا 40-50 متری عمیق  نبود. آب میومد تا کمر. فوق العاده عالی برای شنا. اینقدر خلوت و امن بود که خانوادگی رفتیم شنا و 10 کیلو شن بردیم تو ماشین یارو! خیلی حال داد. تمیز ،آبی، بکر، خلوت... با ساحل شنی نرم و آفتاب دلپذیر...

ساعت 3 برگشتیم و رفتیم هتل. البته قرار بود بریم دره ستاره ها که هم گشنه مون بود هم خیس و شنی بودیم...نرفتیم. ایشالا یکبار دیگه. بعد هم رستوران 133 رفتیم و غذای دریایی خوردیم. دوباره رفتیم هتل و خوابیدیم تا 6 عصرکه رفتیم بازار ستاره و خلیج فارس و ... و کمی لباس و خرت و پرت خریدیم و رفتیم پارک ساحلی زیتون و قلیون و ... .شام هم خیلی میل نداشتیم که کالباس و خیارشور و ... خریدیم همونجا خوردیم.

جمعه صبح رجب میخواست بره غواصی اما چون کمتر از 24 ساعت با پروتزمون فاصله داشت بهش اجازه ندادن( بخاطر بهم خوردن فشار بدن. زیر آب فشار زیاده تو هواپیما کمه ممکنه خون دماغ بشن و غش و ...) بجاش رفتیم بازار ماهی و کلی چیزها دیدیم. انواع ماهی و میگو حتی بچه کوسه. ماهی مرکب با کلب بادکش... خیلی دلم میخواست بخرم اما ترسیدم فاسد بشه. از قسمت تره بار و میوه اش هم دیدن کردیم و یک چیزی خریدیم به نام پنیر خرما که مغز تنه درخت نخل بود. مزه اش مابین نارگیل تر و کمبوزه بود و بافتش مثل خیار که سفید و کمی چرب بود. کیلویی 8 تومان. ما 200 گرم خریدیم اما چیزی بود که برای یکبار خوبه نه همیشه...

بعدش باز رفتیم درگهان و یک چیزهایی خریدیم و 3 برگشتیم هتل. ساعت 4 رفتیم فرودگاه و ساعت 6:40 قرار بود پروازمون باشه که 1:5 ساعت تاخیر داشت. طول پرواز 1:50 دقیقه بود و جاتون خالی اینقدر با رجب خندیدیم که نزدیک بود پرتمون کنند بیرون!

در کل خیلی خوب بود. واقعا خوش گذشت اما اگه گلف نیومده بود که دیگه محشر بود. پست بعدی خریدام را میگم و نکاتی برای شما اگه خواستین برین.

فعلا خدا حافظتون