اول سلام

مرسی از دوستای گلم و ممنون بخاطر تبرکتون

همیشه دلم میخواست یک پست مفصل راجع به رانندگی بنویسم تا دلم خنک بشه و انگیزه اش پنجشنبه فراهم شد.

توی اتوبان در حال رانندگی بودم که در لاین اول با پلیس اتوبان مواجه شدم. خب بعد عمری میتونم از ٢٠ متری هم تشخیص بدمشون... زانتیا معمولا سفید معمولا دو سرنشین یا سه نفر مرد و آنتن تابلوی عقب ماشین...

این ماشین مذکور در لاین اول با ٨٠ کلیومتر سرعت درحال راندن و رصد اوضاع بود. من هم سنگین و رنگین افتادم پشت سرش. نه چراغی نه بوقی با سرعت مطمئنه... حالا از عقب هی چراغ میدادن و منم بیخیال ... تازه تحریکشونم کردم و این باعث شد سه تا ماشین از لاین وسط سبقت بگیرن... آی حال کردم وقتی پلیس اتوبان چراغ گردونشو درآورد...زبان

راهم باز شد و دبرو که رفتی. اما ماجراهای محبوبه درایور!

سال 83 گواهینامه گرفتم . آزمون شهری را یکبار رد شدم و دفعه دوم با پارتی قبول شدم. ماجرا از این قرار بود که سرهنگه دختری داشت که شاگرد خواهرم بود و خب حدس ماجرا چندان سخت نیست...

همان سال رانندگی راشروع کردم و از آنجایی که همیشه حرص میخردم از دست زنهایی که آهسته و مورچه ای رانندگی میکنن تا جا داشت تند میرفتم. یکبار که شوشو از ترس مرده بود (با سرعت 175 کیلومتر در ساعت تو اتوبان قم میرفتم!) به مامانم گزارش داد و با توجه به اینکه باردار بودم مامانم تهدید کرد که ازم راضی نیست اگه اینکارا را بکنم و ... و با توجه به شرایط جسمی و نگهداشتن بچه چند سالی رانندگی نکردم تا سال 86 که اولین ماشینمو خریدم. البته شرط شوشو برای رانندگی این بود که برم دوباره آموزش رانندگی. از من انکار و از او اصرار. رفتم.

اول که نشستم ماشینو دوبار خاموش کردم. مربیه همون لحظه گفت راستی گواهینامه داری؟؟!! حداقل 10 جلسه لازمه بیای! ولی بعدش از ترس میزد تو سرش... خیلی مربیه مذهبی بود هی میگفت یا حضرت عباس!

نظر شما راجع به رانندگی خانمها چیه؟ شوشو میگه یا افراط یا تفریط . حد وسط ندارن! به من میگه تو عقده ای رانندگی میکنی و گرنه چرا باید تند بری... (کسی این حرفو میزنه که سرعت 220 را تجربه کرده نه من!) هر بارهم قسمم میده سالم برم برگردم... حالا جالبه که من تا بحال نه تصادف کردم نه جریمه شدم . البته برای جریمه راه حل خوبی دارم و اون به رحم آوردن دل پلیسه. تا بخواد بنویسه از اون نگاههای غمگین میندازمو و میگم ماشین پدر شوهرمه و بیچارمون میکنه ترا خدا ننویس جون خواهرت حالا بیا گذشت کن... و تا این لحظه موفق بودم! ولی شوشو غد بازی در میاره و حالگیری میکنه. یکبار از تهران تا بندر عباس 80.000 ت جریمه شد و دفعه آخر داشت ماشینو میفرستاد پارکینگ که خودم وارد عمل شدم و گرنه ابن سبیل (در راه مانده) می شدیم...

شوشو وقتی کنارم میشینه خیلی حرص میخوره... میگه برای سه روز خواب ازم فراری میشه. میگه تو جون ماشینو میکشی... بهتر. وقتی خواستم بفروشم یارو دلاله نمیتونه بگه دست یه خانومه بوده بیشتر از دنده 2 باهاش نرفته!!

درمورد اینکه آدم خودش ماشین داشته باشه خیلی حس خوبی وجود داره ولی اینکه آدم ماشین داشته باشه ، پول بنزین و روغنشو بده، بیمه و تعمیرات و قسطش پای خودش باشه ولی دست کس دیگه خیلی حس بدیه! اوایل برای من اینجوری بود یعنی شوشو میگفت ماشین من بزرگه و خرجش بالاست حیفه... همه جا با ماشین من میرفت من خودم باید با تاکسی یا نهایت ولخرجی با آژانس میرفتم! و طبعا ماشینشو دست من نمیده مبادا خراب بشه یا اتفاقی بیافته تازه ادعا میکنه از خانمهایی که پشت ماشینهای مدل بالا هستن خیلی خوشش میاد... منم گفتم حتما مال شوهراشونه یا شوهراشون براشون خریدن! میتونی کاری کنی من هم همین حالتو داشته باشم!

من دلم لکسوس میخواد یا حداقل هیوندا کوپه...

چه اشکالی داره آرزوش مجانیه ولی حس خوبی به آدم میده. ماشینهای اس یو وی هم خوبه ولی یه کم سوختشون بالاست. براتون آرزوی بهترینها رادارم و امیدوارم به خواسته دلتون برسید تا جوونید.

فعلا میرم...