سلام عزیزان

تعریفی که زیاده اما بذارید دو سه تا مطلب بگم بخندین. بیخیال عید دیدنی و اینها! ما سیستم خرید عیدمون خیلی جالبه. همه چیز میخریم میذاریم خونه اما چون جزو کوچکترهای فامیلیم کسی خونه مون نمیاد تا بعد از عید. اما مدیونید فکر کنید ما نعمت خدا را میذاریم حروم بشه! نه... هر شب یک کاسه آجیل میاوردیم و با رجب و مانی از خجالت خودمون در میومدیم. تا اینکه من دهنم داغون شد و آجیل خوری تعطیل. مانی هم بچم میلش کم شد و سنگر خالی موند برای رجب آقا... هرچی هم بهش میگفتم پسر گلم بسه یک گونی تموم شد! به فدای سرت خودت مریض میشی اما انگار نه انگار!

چند روز پیش رجب از اداره شون اومد خونه به حد وحشتناکی عصبانی! چی شده بود؟ هیچی ... رجب رفته بوده دستشویی یک مدتی گم و گور بوده بعد پیجش کرده بودن. اونم هول شده بوده اومده سریع بلند بشه بره کمرش خورده بود به سیفون (از این مدلهایی که تانکر ندارن یک شیر دارن فقط). دیگه بچم خونین و مالین شده بود. اما خیلی خنده دار بود. من هی با قیافه غمزده بهش نگاه میکردم تا روش را میکرد اونور نیشم باز میشد...

اما اگر تصور میکنید که آجیل ها را به حال خود رها کردیم معلوم میشه هنوز رجب را نشناختین... مسلما بیدی نیست که از این بادها بلرزه!

--------------------------------

شما را خبر ندارم اما کلن بنده که ربیعه باشم دوران نوجوانی و قسمتی از جوانیم را کاملن بوغ بودم و کاری به یکسری مسائل اغلب ممنوعه و اینها نداشتم و با توجه به سبک تربیتی طبعا هیچی هم از دنیای پسران نمیدونستم. الان دارم چیزای جدیدی میبینم که شاخم را درمیارن. مثلا همین بچه فسقل ما مانی! الان چند وقتیه بچم جهان بینی درش طلوع کرده و یک چیزای حساسی میپرسه! ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و چطوری؟..... حالا اینش را ولش. علاقه عجیبی به دختران بلوند و لوند پیدا کرده که البته به سلیقه خودش اینجوریه. مثلا چند شب پیش داشتیم برنامه چرا که*نه ندا را میدیدیم برگشت گفت: جیگرتو بخورم دختر!!!!!!!!!

بخدا عین جمله اش. منکه ولو شدم. اما رجب یک کمی نصیحت پدرانه کرد و بچم از ترس آبرو و این حرفها دیگه بیخیال شد.

تازه یکبار من و رجب طبق معمول قهر بودیم و تازه 5 دقیقه بود آشتی کرده بودیم و داشتیم ماچ و موچ میکردیم که بچه سر رسید و گفت: ااااایییی.....چرا دارین همو میخورین!

روم سیاه ما نبودیما. همسایه ها بودن....

------------------------------------

یک چیزای باحالی تو عید پیش اومده میام براتون تعریف میکنم. برم الان دیگه

راستی یک جوک: یک تمبر با عکس رهیس جمبور چاپ شده اما موجب سرگردانی مردم شده چون نمیدونن کدوم طرف را باید تف بزنند