سلام اینکه می بینید من اینجا نشستم و دارم براتون تایپ میکنم نشون دهنده این نیست که من سرم به زندگی نیست بلکه نشونگر این نکته خیلی مهمه که من عاشقتونم و از هر فرصتی برای ارتباط با شما اقدام میکنم. فقط با عرض شرمندگی کمی تیتر بخونین تا من برگردم

دیشب موبایلم افتاد و صفحه اش خاکشیر شد! باور تون نمیشه امسال سومین عیدیه که من موبایل ندارم!!! دوباره باید برم منت رجب را بکشم و اون موبایل چراغ قوه اش را بگیرم ازش...(گریه)خنثی

دو سال قبل یکبار گوشیم شب سال نو افتاد تو توالت!! و یکبار دیگه هم کلا سوخت و مرخص شد. نمیدونم چرا هرچی بلاست باید شب سال تحویل سر من بیاد یا دم عید!

به جنهم. حتما قضا و بلا بوده دیگه خورده به موبایل.

دیشب که میشه 28 ام اثاث ویلا را بار ماشین کردیم و فرستادیم. البته خیلی چیزها هنوز کم داره اما فعلا برای کار راه اندازی بد نیست. اما بگم براتون از این جماعت راننده! دیشب که دست به سیاه و سفید نزد و فقط غر غر کرد. صبح هم که رسیده زنگ زده به رجب میگه من دیشب 10 تومان جریمه شدم باید بدی! رجب هم تو خواب و بیداری یکهو بچم لارج بازی درآورد و گفت باشه. بعد هم موبایلش را خاموش کرد و خوابید.

نیم ساععت پیش یارو راننده زنگ زده میگه 20 تومن عیدی بده! منم بی اعصاب دیگه!! سرخش کردم...

میگم بعضیا واقعا وقت نشناسن ها. دیشب تو این هیر و ویری من یکدستم به اثاث کشی بود. یک دستم به اتمام خونه تکونی. یک دستم دنبال کارهای دفتر و مالی بود. یک دستم به شام درست کردن و چایی گذاشتن و بچه داری. این وسط دوستم اومده میگه بیا موهای منو رنگ بزار! آخه مگه من آرایشگرم. مگه بیکارم؟ درسته 4 تا دست دارم اما .... از اون بدتر مانی وروجک به تازگی با پسر همسایه دوست شدن. اسمش سروشه و یکسال از مانی بزرگتره. حالا این دو تا شدن مصداق بارز طوفان و گردباد. همینجور میدون بالا میدون پایین . از این طبقه به اون طبقه. دیگه تمام محل از دستشون به ستوه اومدن.

دیشب هم رفتن آب داغ ریختن روی دو تا ماهی های دبخت و سبزه های طفلک من! ماهی ها که برشته شدن و روحشون پر زد رفت نشست سر هفت سین. امروز دیدم سبزه بدبدخت هم وا رفته و خدا بیامرز شده!  تازه این سبزه را مادرشور برام سبز کرده بود و انصافا خشکل هم بود. حالا باید یک خاکی که ترجیحا خاک امامزاده باشه بریزم تو سرم برای سفره!

راستی نمیدونم آفتاف از کدوم طرف در اومده مامان رجب شیره اش برام سر رفته! جمعه داشتم خونه تکونی میکردم و طبق تجربه مانی و رجب را فرستادم بیرون. اونها هم رفته بودند خونه مامان رجب. که دیگه انگار معجزه دهه نود همین الان رخ بده، مامان رجی هی میگفته ربیعه عروس نمونه هست و دلم براش تنگ شده و برم کمکش خونه تکونی و ...

فکر کنم یک چیزی به خوردش دادن یا دعاش را تو خونه تکونی پیدا کرده!

ولش کن...

براتون سال خوش و پر از موفقیت آرزو دارم. من جلو تر از همه سال نود را سال یادگیری و علم آموزی نام گذاری میکنم. هدفگذاریش هم باشه بعدا میام.

همچنین در پست سال دیگه نگاهی خواهم داشت به سالی که گذشت. سال 1389

همینجا از همه دوستای گلم مخصوصا کسانیکه جدیدتر هستند و من شرمنده نتونستم اونجور که بایسته است زحمتشون را ارج بگذارم ، کمال تشکر را دارم.

قربون همه. آبجی ها بیان تو بغلبغل    برای داداش ها هم عید مبارک خیال باطل