سلام

ولنتیاین برای من یک روز گور به گوری و بی مزه است. دلیلش هم این نیست که من به سپندارمزگان (!) و اینها دلخوش کردم یا هر چیز دیگه ای. دلیلش اینه که 5 سال پیش یک خری شماره موبایل منو به یک نره خر دیگه داد و اون خر دومی اونقدر الاغ بود که در این روز یعنی همین ولنتاین برای من یک اس ام اس مزخرف فرستاد که خیلی یادم نیست مضمونش چی بود اما یک چیزی تو این مایه ها که مثلا اگه ماه باشه تو ماهترینی اگه خورشید باشه تو گرمترینی و ... و اگه عروسک باشه تو، تو بغلی ترین عروسک عالمی!!!

و اون خر باز اونقدر کودن بود که درست زمانی ارسال کرد که رجب خونه بود و کنار موبایل من و برداشت خوند و ....

فکر نمیکنم حدسش کار مشکلی باشه که چه پیش اومد. از اون بدتر اینکه دیواری کوتاهتر از ربیعه بدبخت هیجا نیست و طی 5 سال گذشته هر شب رجب موبایل منو چک کرده و بارها بخاطر اینکارش با هم بحث کردیم و من اون الاغ نفرت انگیز را فحش دادم و دلم هم خنک نشد....موضوع هم حل نشد!

این را گفتم که توقع پست شاد و مفرح در این روز نکبتی از من نداشته باشه کسی خدا نکرده!!

------------------------------------------------

مامان رجب امسال خودشون و ما را خیلی خجالت دادند و دیگه ترکوندن! جمعه که تولد رجب بود و ما شام رفتیم خانه اونها، هنگام بازگشت فرمودن ربیع برو اون کیسه را بیار... و در کیسه چی بود؟ یک تیشرت برای رجب که بد نبود و یک شال نخی زرد! انگار که شاهکار یک بچه دوماهه باشه خلاقیت و رنگ آمیزی این شال! بعد هم فرمودند بیا این مال تو... ما هم با لکنت پرسیدیم به چه مناسبت؟ فرمودند امروز که تولد رجب جونمه و دو ماه پیش هم تو به دنیا اومدی!!!

این چشم صاب مرده ما همچین قلبی افتاد بیرون که دو سه تا از پیچهاش پرتاب شدند اونور و هنوز که هنوزه گوشم شله!

دیروز رجب بعد 48 ساعت گفت راستی برو یک زنگ بزن مامانم ازش تشکر کن میگم برای چی؟ میگه برای کادو تولدمون! گفتم من که تشکر کردم تو هم اگه نکردی برو بکن! میگه نه آخه مامانم زنگ زد گفت اگه ربیع  رنگشو دوست نداره بیاره براش عوض کنم حالا برو زنگ بزن بگو خوبه و اینها...

دارم فکر میکنم کاشکی برم عوضش کنم رنگ سفیدش را بردارم حداقل برای دستمال آشپزخانه به درد میخوره... اما فکر هم نکنم چون دیروز دیدم وسطش یک خط سیاهی داره فکر کنم از این سبدی ها بوده....