خب من دیروز نبودم هرچند کسی متوجه نشد!!!

من برای جلسه مهم کاری به شرکت احضار شده بودم و صد البته اگر جریان مالی در اون دخیل نبود اصلا نمی رفتم ولی خب دیگر... امیدوارم با این حساب غیر از ١۵٠٠٠٠ تومانی که دارن بزور ازمون میچاپند سالی ۴-۵ میلیون اضافه درآمد داشته باشم و در ضمن اینکه با یک برنامه دقیق من و داداشی یک کار تجاری کردیم که بهتر از هیچیه و کمی بار مالی هم داره ... هرچند شوشو مخالفه و میگه همین بسه ولی یک ندای درونی همیشه منو برای کار بیشتر تشویق میکنه و طبعا تو جامعه ما موفقیت در کار یعنی درآمد بیشتر! البته این فکر مال این چند ساله سوداگری منه و گرنه زمانی که فارغ التحصیل شدم با یک دنیا امید و آرزو شروع کردم به حمالی (ببخشید جسارت نباشه و لی واژه ای که پرمعنا تر باشه پیدا نکردم) از ساعت ۶ که سوار بر سرویس میشدم تا ساعت ٣ و بعد اضافه کاری تا... هر وقت طول میکشید. کار سخت و ساعت کار طولانی و ... را اصلا نمی فهمیدم تازه حقوقم چقدر بود؟ ٣٠٠.٠٠٠ تومان! بعد عقل رس شدم و دیدم ولش کن بابا اینطوری بخوام جون بکنم ١٠ سال دیگه هیچی ازم باقی نمی مونه. این شد که بی خیال عنوان خانم مهندس و جلسه و پرستیژ شدم و رفتم تو کاری که ربطی به تحصیلات نداره، عنوان نداره، مشتری با کلاس نداره، از جانب مدیران تشویق و به به و چهچه نداره... اما پول داره!!!

خب شاید به نظر خیلی ها بیخود برسه و سوداگری باشه ولی به نظرم ملاک جامعه ما فقط پوله...

داشتم میگفتم... به شرکت رفتم. منتها شرکت ما یک شرکت دولتی نیست بلکه یک شرکت آزاد و یک اروپای کوچیکه برا خودش! تصور کنید من به جایی رفتم که ١٠٠ تا کارمند خانم (مردا را کاری نداریم) خوشکل و ترگل ورگل و با آخرین تیپ و قیافه منتظر سوژه های جدید برای مکالمات آتی هستند... در نتیجه کت و شلوارم را پوشیدم (مانتو شلواره ولی چون قدش کمتر از ٨٠ سانتیمتره پس همون کت و شلواره!) آرایش دقیق و کامل. طلا های زیاد... ماشین شسته... کیف چرم... ادکلن یک شیشه و ...

مردم عقلشون به چشمشونه! باور کنید براشون مهم نیست که من فوق لیسانس دارم. مخم آکبند نیست. حرفام چندان پوچ نیست و... ولی براشون آنقدر مهمه که من هر بار یک لباس جدید داشته باشم... قیمت انگشتر برلیانم چنده و النگوهام عیار ٢٣ اند!!!

جلسه تا ١.۵ طول کشید و گرسنگی فشار می آورد. طی یک اقدام وجدان آزار استیک و یک عالمه سیب زمینی سرخ کرده خوردم و برای اینکه خودم را آدم کنم از توانیر تا میدان ولی عصر (عج) پیاده آمدم در نتیجه ١١٠٠٠ تومان غذا را سوزاندم!!!

چندتا لباس هم خریدم ولی شرمنده عکس نداریم: ١ پالتو مشکی در حراج ٢٩٠٠٠ ت ٢- یک مانتو سفید برفی در حراج ١٩٠٠٠ ت ٣- شال ٩٠٠٠ ت ۴- کت سفید که عاشقشم ١۵٠٠٠ ت

حس خریدم ارضا شد...