سلام

راست میگن دنیا دار مکافاته و هر دستی بدی دو دستی پس میگیری! رجب اینها یک فامیل دارن که تو جوانی پدرش را خیلی اذیت کرده و تا تونسته از حرص دادن دریغ نکرده. حالا یکدونه پسرش شده آیینه دق!

این آقا پسر الان 23 سالشه و تو ابهر زندگی میکنه. مدرک معتبر سیکل از مدرسه محلشون داره و رسما بیکار دور خیابونها تک چرخ میزنه. دو سه بار هم تا حالا عاشق شده که سرش به سنگ خورده  و قول داده بوده آدم بشه. اما چند روز پیش گشت پلیس گل پسر را با یک دختر دانشجو گرفته و تحویل باباش داده. این البته موضوع اصلی نیست. موضوع جالب اینجاست که بابای دختره، دخترش را صاف فرستاده خونه بابای این آقا پسر و گفته یا عقدش می کنین یا پسر تون را می کشیم!

به حق چیزای نشنفده! تازه بچه اسکول فامیل ما اصلا از این عرضه نداشته که شما بخوای خدای ناکرده فکرهای ناجور بکنین و بگین هر کی خربزه میخوره پای لرزشم باید بشینه و اینها! چند شب پیش بابای پسر که با توجه به اینکه فامیل رجبه اسمش صفره زنگ زده بود به مامان رجب و با اشک و آه این مطالب را تعریف کرده بود و گفته بود که شنبه میبریم دختره را برای صفر عقد میکنیم و دعا کنین خوشبخت بشن!! که چه بسا بدبخت هم بشه بهتره تا کشته بشه...

دیگه مامان رجب هم گفته بود بابا نکنین اینکار را حداقل یک دکتری آزمایشی چیزی ببرینش درد و مرضی نداشته باش. ایدزی نباشه حامله نباشه ... یک تحقیقی چیزی!

این وسط صفر مشنگ و اون دختره خوشحال و شادن و دارن دوران نامزدی شان را میگذرانند! آخه دیشب که مامان رجب زنگ زده بود خود صفر گوشی را برداشته بود و با یک سرخوشی ای گفته بود: یکی هم اینجا هست که حالتون را می پرسه و بهتون سلام میرسونه و گفته نه چک زدیم نه چونه عروس اومد تو خونه و  هرهر خنده!! مامان رجب هم عصبانی شد و به بابای صفر گفت پسره را بفرست خونه خواهرش که اگه تا حالا هم حرفی نبوده الان دیگه دهن همه بازه میگن اینا چند روز با هم بودند تو خونه پسره!!

الان شما نظرتون چیه؟ سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش؟؟متفکر