سلام

عارضم به خدمتتون که نبودن من از آن مورد نبودنها نبود که! تصمیم داشتم کمی از اعتیاد این بلای خانمانسوز و این عفریته زندگی خوار ، منظورم اعتیادم به نت بود، جدا بشم که الحق و الانصاف خیلی سخت بود. جدا از استخوان درد و اعصاب له و لورده! کاری هم نبود انجام بدم. هرچند تو پرانتز بگم که خواستم کمی فضای اینجا خصوصی هم بمونه یکیش همین کنه خانم که ذکرش قبلا رفت یکی هم این دختر خانم جدیدی که اومده بار سنگین و شاق کارها را از دوش من برداره!! البته جای امیدواری داره هرچند تا حالا 20-30 تومنی خسارت زده اما باهوشه و چیزایی هم از کامپیوتر بلده...

تو همین چند وقته که گذشته رجب دوبار با من قهر کرده! اولین بار به دلیل جواب ندادن موبایل بود. من یک تک پا رفته بودم شرکت منتها این تک پا تا ساعت 5 طول کشید. بعدش هم تو ترافیک و شلوغی دم غروب گیر کردم. لامصب مگه تاکسی گیر میومد؟ یکی هم که از اون دور پیدا میشد مردهای گنده میپرند بالا . یادش بخیر قدیما هرچند بازم خانمها عزت و احترامی نداشتند حداقل صف مفهومی داشت! هیچی دیگه بلاخره با نذر و نیاز ( من دست به نذرم حرف نداره. رجب میگفت ربی سرجدت یکوقت منو نذر امامزاده نکنی که هنوز جوونم! اگه خواستی نذر کنی منو نذر یک دختر خوشگل کن!!!) یک دربست پیدا کردم و چپیدم تو ماشین و نشستن همانا و خوابیدن و خواب دیدن همانا... از قضا و شانس برگشته رجب زود کارش تموم شده بود یک 20 باری زنگ زده بود به من. من هم در خواب ناز و چه بسا خر و پفی هم میکردم! دم در خونه بیدار شدم و کرایه دادم و موبایل را که دیدم خودم فهمیدم به سلامتی گاوم زائیده شش قلو!!!

هیچی دیگه منتظر چی هستین؟ خب برای میلیاردمین بار رجب قهر کرد و منم منت کشی کردم و فرداش آشتی کرد اما هنوز یادش نرفته محالم هست یادش بره به قول خودش چوبش میزدم بهتر بود تا جواب تلفن ندم. من یکی اگر از ترس رجب نبود موبایلم را میفروختم و خلاص...

قهر دومش مال همین پریروز بود. ماجرا هم این بود رجب جان نصفه شب انگار کابوس میدیده و داشته داد و فغان میکرده. منم خواب بودم و کنترلم روی حالت اتومات بوده و طبق غریزه بیدارش کردم اونهم پریده منو بغل کرده منم باز طبق غریزه پشتم را کردم بهش و خوابیدم! جالب بود که من ذره ای از این ماجرا را یادم نمیومد. دیدم سر صبح رجی گه مرغیه... گفتم ولش کن تازه بیدار شده حال نداره. کلا رجب صبحها انگار قبل از خواب با خودش کتک کاری کرده باشه اینجوریه! بعضی وقتها اول صبح میره از دست خودش به کلانتری شکایت میکنه بعد میره سر کار!

خلاصه که محلش ندادم. ظهر و شبم دیدم نه سر سنگینه. بهش میگم رجب گلم چرا غصه داری مادر؟؟ محل نداد فهمیدم جریان جدیه! ته و تو ماجرا همین بود که گفتم. من نمیدونم واقعا مردها چی از جون زنها میخوان!! میگم مرد مومن، خب خواب بودم دیگه! باورش نمیشه میگه نه بیدارم کردی گفتی پاشو هیچی نیست من اینجام!!!تعجب منم دلم خوش شد که تو هستی اما تو نیم ثانیه بعد خواب بودی.... حالا خوابش چی بوده خدا میدونه. به من که نگفت.

این دفعه هم شد یک میلیارد و یک بار. من بازم منت کشی کردم و رجب فی الظاهر بخشید تا باشه دفعه های بعد...

فردا براتون از اون توصیه های روزانه میذارم حالشو ببرین