همینطور یک دفعه تصمیم گرفتم مطالب روزانه را بنویسم البته ادامه قبلی ها هم هست که سعی میکنم هر روز چند تا پست جدید بذارم.
دندون کوفتی من:
دندون عقل بالا مدتی پیش همینطور خودبخود شکست. یعنی یه سوراخ توش ایجاد شد. منم که خیلی ترسو و کم تحملم دویدم به سمت دندان پزشکی محل. البته بگذریم که چند جا اول رفتم ولی قبولم نکردند. معرف میخواستند!!!! بحق چیزهای ندیده ... به منشیه گفتم فکر کن خانم حسینی منو معرفی کرده. گفت خب کی هست؟ گفتم معرفم دیگه... خلاصه نشد بنابراین توی آن ساختمان پزشکان گشتم و چهارمین دکتر پذیرش داد. این شد اول دردسر من. از اونجایی که زود جو گیر میشم و خب دکتره هم حتما به این نتیجه رسیده بود شروع کرد به لیست کردن یکسری کارهایی لازم و صد البته حیاتی!!! برای دهان من... که آخریش همون کشیدن دندون عقل بود!
هفته ای یک یا دوبار مطب رفتن و ویزیت های نجومی گذشت تا رسید به کشیدن...
دکتر پیشنهاد داد برای اینکه کمتر درد و رنج داشته باشم (توجه به عمق مطلب الزامی است!)) یکباره دندون عقل بالا و پایین را در بیاورد... حالا اگه بگید یک خال داشت نداشت. سالم و سرحال. ولی بقول دکتر دندون عقل بیفایده است و امروز نکشی فردا با درد باید بیای... خب خر شدم دیگر. حرف متخصص جراحی لثه از آمریکا شوخی نیست که!
رفتم به اتاق جراحی، کلاه و پیش بند و .... . بالایی مشکل نداشت راحت و بی دردسر فکم را ول کرد و رفت. موند پایینی. انبر ...نه... فورپس... نه... تیغ ... بله... شروع کرد به بریدن... ولی مگه کنده شد .... دیگه کم کم حالم داشت خراب میشد. دست و پام شروع کرد به لرزیدن . دندونه هم ول کن نبود... گفت باید با فرز قسمتی از استخوان فک را بتراشیم چون جوش خورده... ولی مثل اینکه بی حسی داشت می رفت . خلاصه بقول دکتر همکاری نمی کردم و طی هر حرکت خشونت بار او من هم فریاد میکشیدم!
چند بار بی حسی و آمپول و ... هم افاقه نکرد. این شد که چون من تقریبا مثال میت شده بودم ( فشارم 8 شده بود و 1 ساعت و 55 دقیقه روی صندلی بودم!!!) دست از سرم برداشت و با ناراحتی زیاد منت گذاشت که چون تو ضعیف و کم تحمل و لوس و... هستی برو خونه تون اون هفته بیا و گوشه های لثه ام را دوخت... بگذریم که هر سوزنی میزد انگار باهاش قلبم را به آتش میکشید!
البته لطف کرد یک بسته ژلوفن و یک بسته آموکسی سیلین هم داد تا ناراحت نشم. خدا نصیب دشمنتون نکنه... از 1 ساعت بعدش چنان دردی شروع شد که جونم بالا اومد... نعره میزدم ها... خلاصه کمی بهتر شدم و خوابیم اما مدام قرص مسکن می خوردم. صبح که بیدار شدم لپم اندازه یک آلو ورم کرده بود. ظهر قد نارنگی و شب قد پرتقال تامسون شد... 30 ساعتی هم بود جز آب و قرص چیزی نخورده بودم چون اساسا دهانم باز نمی شد و فکم قفل کرده بود. دکتر جون هم 5 شنبه ها آف بودند و حس مطب نبودشان. بنابراین ناله کنان به اولین مرکز شبانه روزی دندان پزشکی رفتیم... نتیجه: آبسه شدید کرده بود... 10 عدد آمپول پنی سیلین + یک مشت قرص و کپسول و .... و غش در نتیجه تزیق پنی سیلین!
5 روز بعد از خوردن مایعات دست برداشتم ولی هنوز یک کشک آنطرف در حال خیس خوردن بود! دوباره درمانگاه رفتم: چون تورم سفت و دردناکه و چی چی شده (اصطلاحش یادم نیست شرمنده) باید از داخل لثه را بشکافیم و عفونت را خارج کنیم! فکر کن این خبر مثل این بود که بگه حامله ای و باید الان دوباره زایمان کنی... فرار را بر قرار ترجیح دادم ....
4 شنبه دوباره رفتم مطب . نوبت داشتم و البته که محال است بدون نوبت پذیرش شوی(کلاس بالا!!!) کلی حرف و غرغر آماده کرده بودم اما خب زود خ ر شدم ... نتیجه: هیچیم نیست ... فقط لوس و کم جنبه ام و 28 ام مثل بچه آدم میروم دندانم را میکشد آخ هم نمیگویم. مریض اصلا غلط میکنه به دکتر جونش استرس وارد کنه!!!!
نگران نباشین الان بهترم ولی انگار یه آلو گذاشتم کنار دهنم برای زنگ تفریح! و مدتی هست که آرزوی خمیازه به دلم مونده. لطفا بجایم خمیازه بکشید . مرسی
اگر راجع به قیمتها سئوالی دارین بپرسید و صد البته اشکتون هم در میاد.
مسواک و نخ دندون یادتون نره لطفا حیف شما نیست بیفتین زیر دست این گروه خشن! خداییش کارشون نه تنها ظرافت نداره بلکه خیلی خشن و پدر در بیاره. ولی خوب پولی در میارن. منشی هم که جیگر....

حذف ویرایش نمایش مطلب
ارسال شده در شنبه، ۱٩ دی ۱۳۸۸ - ساعت ۱۱:۴۴ ‎ق.ظ - نظرات: 0