سلام

تو باشگاه یک خانومی هست که روبنده میزنه . باورتون نمیشه؟ منم تا خودم ندیدم باورم نشد. تصور کنید یک خانم جوان بعد از پوشیدن مانتو و اینها چادر عربی سرش کنه و یک چیزی هم بندازه رو صورتش که حتی چشماش هم پیدا نبود یعنی یک توری مانند جای چشماش بود که فقط فکر کنم خانمه یک چیزایی میدید از اینور هیچی...

منم فضول دیگه چند روز پیش رفتم کنارش و سر صحبت را باز کردم. گفتم احساست چیه و چرا؟ تعریف کرد که کلن خیلی دختر لاقیدی بوده و بی حجاب بوده تا اینکه ازدواج کرده و خانواده شوهرش که اصالتا مشهدی هستند روبنده میزدند اما کاری هم به این نداشتند اما خودش یک شب خواب دیده که دارن با غل و زنجیر میکشونندش سمت دوزخ... اینم متنبه میشه و روبنده میزنه و الان خیلی راحته احساس خوبی داره و فکر میکنه وقتی از کنار مردی رد میشه بهش تو دهنی میزنه!!!

بعدش فکر کردم که چه آدم عجیبی... دوست داره به همه مردها تو دهنی بزنه! حالا اینکه واقعا مردهایی که از کنارش رد میشن احساس میکنن دهنشون پر خون شده و اینها به کنار اما اینکه یک بشر همچین ذهنیتی داشته باشه خودش شک برانگیزه و نکته دوم اینه که عزیزم تو که بلد نیستی خواب تعبیر کنی مرض داری خواب می بینی؟ شاید کار بدتری کرد بودی و بیخود تعبیرش کردی... به هر حال یکبار که رجب اومده بود دنبالم دم باشگاه اینو دید و گفت ربیعه شما تو کلاستون زورو هم دارین؟؟!

--------*----------*----------*----------*---------*------

در راستای اینکه من الان غمگینم که مناقصه برنده نشدم و باید یکجوری دلم را شاد کنم دیشب یک عطر برای خودم (بابل ) و یک ادکلن هم برای رجب خریدم که اعتراف میکنم جو گیر شدم چون لازم نداشتیم. خواهری هم یک مانتو خریده بود از این مدلهایی که جلو بسته است شوهرش میگفت مدل پیراهن زن حضرت نوحه. منم دیشب یکی خریدم الان من شکل و شمایل خواهر زن نوح هستم!  اما هنوز این غم از دلم نرفته در نتیجه با دوستم قراره بریم عصری چشم بازار را در بیاریم!