یک فیلمی چند سال پیش میداد دختره همش میگفت : ای وای من چی بپوشم؟ شده کردار این روزهای من! همش میگم ای وای چی بپوشم حالا؟ یعنی به محض دعوت به مهمانی یا قرار میزبانی اولین ندای ذهن من شده همین! به طرز مسخره ای هم غمناکه که آدم دلش کباب میشه. حالا گاهی این صدای درون فرکانسش بالا میره و میاد روی زبون صاب مرده و اونوقته که رجب چپ چپ نگاه میکنه و یک ندای درون تقویت شده از نگاهش پرتاب میشه: باااااااااازم؟؟؟

الان از اینکه دلتون برای من سوخته ممنونم. من واقعا هیچی لباس ندارم یعنی دارم ها اما تقریبا به درد نخورند همه شون. یا مناسب اون مهمونی نیستند یا تکراری اند یا از مد افتاده اند... فقط اندازه قبرم جا تنگ کرده اند. اعتراف میکنم تمام کمد رخت آویز به تصاحب من در اومده و چند دست کت و شلوار و لباس های رجب مثل بچه یتیمها آویزان شده اند اون ته کمد و دارند له میشوند...

داشتم این معضل بزرگ را توی ذهنم حلاجی میکردم ( کلا ما طایفه ای دست به حلاجیمون حرف نداره. لحاف کهنه میخریم...) دیدیم خیلی هم مقصر نیستم.درسته که خیلی تنوع طلبم اما مهمترین موضوع اینه که انگار از زمان جوانی و نوجوانی ما در جنس و تار و پود لباسها جهش ژنتیکی بدی رخ داده. الان سرنوشت چند لباسی که من طی ماههای گذشته خریده ام را براتون میگم خودتون قضاوت کنید: یک مانتو کرم خریدم جنسش کمی کشی بود و باعث شد جای دوختهاش کشیده بشه و در بره و خراب شد! یک مانتو مشکی از این نخی های خنک برای تابستون خریدم که چشمتون روز بد نبینه الان اتو زده میپوشی تا میای جلوی آینه انگار از دهن گاو بیرون کشیدی اش! همینطور یک شال که خودش انداخته جلوی زلیخا تا اول یوسف اونو صاف و درست کنه! یک روسری که بی انصاف 3 برابر قیمت حسابم کرد و اولین بار گرفت به انگشترم و یک نخ اساسی ازش در رفت الان شده مثل یک جوب وسط کوچه! یک مانتو مشکی دیگه برای سرکار که کوتاه شد! نه آب نرفت بلکه چون پشتش جمع میشه میکشه بالا و از پشت مثل ... نگم بهتره خیلی زشته! یک شلوار طوسی لی خریدم که چون خیر سرم خواستم با مد باشم پاچه اش را کوتاه نکردم الان مثل ریش مرلین جادوگر شده پایینش. همراهش یک کفش طوسی از آدینه خریدم که مخمل بود و یکبار که رفته بودیم کن مانی پرت کرد تو آب... شد مثل بچه گربه جالبه که صدا هم میداد تا چند وقت فش فش میکرد! تازه دیروز هم بغلش در رفت! یک مانتو دیگرم همون ساعت اول دکمه اش غیب شد و من به مدت 6 ساعت تو سرکار دستم روی شکمم بود! یک دامن خریدم از این مدل ترکهای چروک که رجب میگه خوشش نمیاد میگه خش خش میکنه و تنش به خارش می افته. از تاپ و تیشرت هم که نگم بهتره فقط پوش اول قابل نگاه کردنه. یک شلوار لی مشکی خریدم اولین بار که از پایم در آوردم احساس کردم پایین تنه ام مال یک سپاهپوسته! تازه به مانتو ام هم رنگ داده بود پدر مادر دار...

البته به قول رجب میگه ربیعه بازار نره بازار میگنده! راست هم میگه یک لباس مارکدار خیر سرم خریدم پشت گردنش انگار یکی به شدت مارکش را کشیده بود و پاره شده بود. فروشنده هم عوضش نکرد.  یک لباس دیگر هم برای مهمونی خریدم که رجب با شوک بهم گفت ته نما داره! یک کفش خریدم که نمیدونم خمار بودم؟ نپوشیدم؟ چون تنگ بود!! و چنان دهنی از پشت پای ما صاف کرد که بیا و ببین. دو روز با خودم کتک کاری میکردم بابتش...

بهتره بیش از این آبرو ریزی نکنم . اما واقعا احساس میکنم یک هدفی هست که اینقدر جنسهای بد میارن میدن دست مردم. ظاهرش دل میبره باطنش زهره! بدتر برای خانهای شاغل اینه که متهم میشن به خرید زیاد! بهتره فاز خانهای شاغل را جدا کنیم. خانم های خانه دار یک مانتو را مثلا هفته ای 2 بار به مدت 3 ساعت میپوشند. اما یک خانم شاغل اونو 8 ساعت در روز استفاده میکنه... خب عمرش کم میشه دیگه!

الان یادم افتاد مهمونام تو راهن فعلا مرحمت زیاداسترس