دیروز یکساعتی خرید داشتم. همه چیز خریدم یعنی هر ماده غذایی که تو یک خانه ایرانی و حالا کمی هم به روز، لازمه. از سر تا ته خانه هم مرتب و تمیز شد. همه چیز در حد خوب... و به آرامش رسیدم.

فکر میکنم اغلب زنها با یخچال و فریزر پر، خانه تمیز و حداقل یکدست لباس آبرومند به آرامش میرسند. آرامشی از جنس موقت که هنوز نیامده ساز رفتن داره اما خوبه و راضیت میکنه. غرض این بود که بگم مادر و پدر رجب، سفر دوره ای خود به منازل فرزندان را آغازیدن نموده اند و احتمالا با شروع از منزل ربیعه، (فعلا خانم و بانو خبری نیست. در حد یک ربات خانه دار با نام ربیعه!) این دور را افتتاح خواهند نمود. چراکه ماه رمضان نزدیک است و چون تقریبا تو فامیل فقط من و رجب روزه داریم اینه که تا دوره گرسنگی آغاز نشده به منزل بعدی بروند.

--------------------------------------------------------

نمی دونم همه بچه های این زمونه حرف گوش نکن و خود رای شدند یا مانی اینجوریه. من تقریبا هر صبح پوستم کنده میشه تا آمادش کنم. اونم ساز خودش را میزنه و هر لباسی خودش دوست داره را باید بپوشه. حالا نیاین بگین بچه را راحت بذار! این را ول کنی به یکدست لباس پیله میکنه و حتی موقع حمام کردن هم به زور و با غصه در میاره و اینقدر میپوشه تا تار و پودش از هم سوا بشه... گاهی هم با اخم و بعض اجازه میده بشوریمش و تا از لباسشویی بیرون میاد میبره تو اتاقش که کسی یکهو به سرش نزنه و ندزدتش!

------------------------------------------------------

در اینکه مردها (منظورم اغلبشونه جسارت نباشه) موجودات حسود و ناسازگاری هستند و کلا لیوان را خالی میبینند شکی نیست. اما رجب علاوه برموارد بالا یک تزی توی زندگیش داره که معتقده نباید به من رو بده وگرنه کله معلق میزنم! و همینطور مدام چیزی را مورد پسند قرار میده که نه تنها بی ریخت و از مد افتاده و بدرنگ و تیره است بلکه موجب خجالت هم هست! مسلما اگر روزی طالبان در ایران رسما بر مسند قدرت تکیه بزنند اولین نفری که چادر و روبنده داره و کنج خونه حبس میشه ربیعه است . دلیلش چیست خدا میدونه! نیاین بگین تربیت خانوادگی که کلا همه فامیلشون زن زلیلند در حد سرافکندگی. اما خب با همه اینها و اونها ( پست قبلی)  میتونه هر روز و هر لحظه منو عاشق خودش کنه حتی اگه از دستش به مرز جنون رسیده باشم.