عجب از رجب که آدمی است پر از تناقض! عجب از رجب که سیاست یک بام و دو هوا را فوت آبه! عجب از رجب که همیشه شاکیه و همیشه جواب آماده سوزان تو آستین داره!

همه از موی خوشرنگ زیتونی من که اون هفته با چشمام ست کردم خوششان آمد و چند نفر هم ضعف کردند که یک نفر روانه بیمارستان شد. و حداقل ۵ نفر سراغ آرایشگرش را و رنگش را گرفتند اما عجب از رجب که گفت: زیاد تو استخر موندی کله ات جلبک زده. گفت: چطوری کاهو جون؟  تا من را دید سرش را انداخت پایین و صلوات فرستاد و گفت نظر کرده شده ای و گفت زیاد دور و برم نیا من سبزی پوسیده خوشم نمیاد...

همه از فعال بودن و پرانرژی بودن من مثال میزنند و کلا به نظرشون زنی اجتماعی و باحالم اما عجب از رجب که اسمم را گذاشته خانم حس و حال! و میگه میخوام سر ذوق بیای کمی به خودت بیایی و مختصر تکانی بخووری مبادا زخم بستر بگیری! و گفت بیا منو ماساژ بده حالت جا بیاد و فرمود بریم خونه مامانم سرحال بشی!

من پارسال ۴ تا روزه نگرفتم و آخر ماه مبارک تقریبا نی قلیون شده بودم، آنچنانکه مادر شوهرم به حالم رقت می آورد و میخواست منو دو روز بفرسته شمال روزه خوری. اما عجب از رجب که دیروز میگفت امسال چه کاره ای؟ مثل پارسالت نباشه بیا چند تا روزه بگیر!

عجب از رجب که زد ماشین صفر خوشکل مرا همون ماه دوم خط انداخت اما پریروز که من زیاندیده یک خط مختصر برروی در ماشینش بودم قهر کرد. عجب از رجب که گفت برو برای خودت یکی دیگه بخر من اینو نمیدم بهت!

ای وای از دست رجب!