سلام عزیزانم

ببخشید من چند وقته یکجور گیجی داشتم و نمیتونستم افکارم را جمع کنم برای همین شاید چند روز به چند روز اصلا وبلاگم را باز نمیکردم. نمیدونم چه مرگم شده یکجور حالت بی قراری عجیب دارم! انگار کار مهمی داشته باشی و یکهو یادت بیاد... یکهو از جا بلندت میکنه... منم این حالتها را دارم. حس دیگرم هم مثل آدمی میمونه که انگار فردا قراره مهاجرت کنه برای همیشه بره یکجای ناشناخته و دور... یک لحظه ترس یک لحظه هیجان و سرخوشی یک لحظه دلتنگی...

شنیدین تو بعضی ختم ها میگن مرحوم حرفایی میزده انگار به دلش افتاده رفتنیه؟ گاهی فکر میکنم این حسها یکجور حس رفتن داره بهم میده! البته که من جون به عزراییل نمیدم و صد البته که میاد میگیره و شوخی بردار هم نیست. چند روز پیش به خواهرام میگفتم اگه من مردم انگشترهام مال شما دوتا سرویس عروسیم هم مال زن مانی...بقیش هم بدین برام نماز و روزه بخرین! که منو کتک زدن و گفتن خاک تو سرت که بفکر عروست هستی حیف باشه اون طلاها...

در همین راستای حس رفتن و اینها قرار بود با قوم شوهر به مشهد بریم با ماشین که خدا وکیلی اصلا حسش نبود دو روز کامل را باید تو راه میبودیم و حداقل 3 روز هم در جوار آقا که انشاله طلبیده باشن این دو روز را فشرده اش کنیم و با تور بریم خیلی هم بهتره... ولی خدا میدونه چقدر زحمت کشیدم تا همه شون را راضی کردم... این طایفه واقعا به ماشیناشون علاقه دارن! اگه میتونستم اصلا نمیرفتم اما حس عجیب دلتنگی برای امام دارم و جسارت نه گفتن به دعوت هم که هرگز... ایشالا خوش میگذره

گفتم دامادمون خیلی بدشانسه؟ بیچاره قبل از مراسم تو آتلیه ، انگار روی زمین روغن ریخته باشه ،  سر خورده و با کمر سقوط کرده بود! درب و داغون بود...اما ساعت 4 یک مورفین بهش زده بودن که شکر خدا انگار میتونست خودش را سرپا نگه داره.

نکته هم برای عروس های آینده بگم که عزیزانم درسته شما ممکنه خیلی هنرمند باشید اما اصلا قشنگ نیست عروس تو مراسم خودش بندری و عربی!! برقصه. ندید بدید که نیستین از فرداش صب تا شب برای دوماد برقصین...مردم میخندن بهتون. از من گفتن بود.

در راستای همون حس رفتن و اینها که گفتم ، دوبار هم حس نرفتن بهم دست داد و رفتم سه تا کفش با سه تا شلوار خریدم!! الان نگاههای همه تون شده عین نگاههای رجب...پس اصلا برام عجیب نیست که چشماتون اینجوری شده! ولی بخدا ارزون بود حراج کرده بودن دلم نیومد نخرم! گفتم یک در هزار موندنی شدیم لخت نمونیم!

این کفشها: اولی که مخمله 35 سفیده 25 و اون پاشنه بلنده هم 25

اینم شلوارها که همشون لگ هستن: جلوییه 45 که جنسش توره با آستر ریون و کلی اکلیل . اون سفیده هم توره 25 و اون یکی هم قهوه ایه که طرحش مربع مربع داره اونم 25.

شلوارها را از بازار رضا 15 خرداد خریدم طبقه 2- راهرو ورودی و کفشا هم از جردن پاساژ آسیا اول بلوار صبا (جای جالبیه چند تا مانتو فروشی هم داره که مانتو عبایی گذاشته 25 وقت کردین یک سر بزنید. از اون کفش سفیده که خیلی راحته 20 رنگ داشت)

خدا یار و یاور همه شما باشه. مرحمت عالی زیاد